فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
240
چهارده رساله ( فارسى )
حاضر در ديده حاصل شد و بدان پيوست اگر نه چنين بودى در بصر الّا صورت مقابل نبودى و آن نقطه است و جاء اين قوت در پيشگاه تجويف اول است در دماغ و هرچه در حسّ مشترك آيد مشاهده بيند « 1 » . دوم خيال است و آن خزانه حسّ مشترك است كه درو جمله صورتها بماند و جاى او در جزو بازپسين تجويف اوّل است . سيم وهم است و آن قوتى است كه آن حكم كند بر محسوسات بچيزهاء نامحسوس و به دو حكم كند گوسفند كه گرگ دشمن اوست و ازو ببايد گريخت و اين وهم جز حواس را متابعت نكند و با عقل در معقولات منازعت نمايد برهان را مسلّم دارد و نتيجه را انكار كند زيرا كه قوتى جرمانى است و جاى اين قوت در تجويف ميانين است . چهارم متخيله است و آن قوتى است كه تركيب و تفصيل صور و احكام كند و او جانورى را تصوير كند اندامهاش از يكديگر جدا شده و جانورى را اعضاى جانوران مختلف تركيب كند و پيوسته در حركت باشد و آرام نگيرد نه در خواب و نه در -
--> ( 1 ) حكيم دانشمند سبزوارى فرمايد حس مشترك مظهر يا من لا يشغله شأن عن شان است از آنجا كه حضرت على بن موسى الرضا فرمودند دانشمندان بايد بدانند كه هرچه در ملكوت اعلى بود نمونهء از وى در اينجا موجود است من در انديشه اين اسم بودم در حس مشترك دريافتم كه آدمى در آن واحد هم مىبيند و هم ميشنود و هم سخونت و برودت نرمى و گرمى درك مىكند ذائقهء حلاوت دارد و شامّه از بوى خوش لذت ميبرد حسّ مشترك به همه اينها ميرسد با آنكه هر كدام از اين حواس و خواص در عالمى و از عالمى است و تخالف نوعى دارند آنست آن يك كيف بصرى و آن ديگر سمعى يكى انفعال و ديگرى فعلى است و همو گويد حس مشترك را از راه ديگر هم مشترك گويند كه مانند آينه دو روى باشد يكروى بحواس ظاهره دارد و يكروى بمدارك باطنه آنچه متخيّله در خيال تركيب مىكند چه در بيدارى و چه در خواب و آنچه تصوير مىكند از دقايق و رقايق حقايق و محاكات معانى كه در عقل واقعاند همه را حس مشترك درك مىكند و منتقش گردد در روى داخلى اين آينه و در لغت يونانى بنطاسيا گفته ميشده و ما لوح نفس يا حس مشترك ناميدهايم .