فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
232
چهارده رساله ( فارسى )
كوزهء سفالين زودتر گرم گشتى كه جزوها آتش در مسام كوزه سفالين زودتر نفوذ تواند كردن از كوزه آهنين بر نسبت سختى و سستى ايشان و نه چنين است و نيز حركت سخت و ماليدن اجسام يكديگر را گرمى مىآرد با آنكه اجزاى آتش از يكى در - ديگرى حاصل نميشود و اين گروه گفتند كه گرما و جزوهاء آتش در اندرون جسم كامن باشد چون بجنبانند بيرون آيد و اين باطل است چون ما آب را و مايعات را ظاهر و باطن همه سرد مىبينيم و چون بسيار مىجنبانيم جنبانيدن سخت گرم مىشود ظاهر و باطنش و چون ظاهر گرم مىشود بايستى كه اندرونش سرد شدى و نه چنين است و چون گرما تنها بدانستى كه عرض است نقل نكند از باطن به ظاهر و شعاع نيز چيزها را گرم مىكند بىآنكه اجزاء نارى با او تعلقى دارد و اين گروه پنداشتند كه شعاع جسمى لطيف است و گرما با اوست و اين خطاست كه اگر جسم بودى چون روزن خانه ناگاه بگرفتندى اگر ساكن بماندى و اگر حركت كردى بديدمانى و نه چنين است بلكه در حال باطل مىباشد و اگر جسم بودى بايستى كه از آفتاب بكاستى بقه رى شعاع و نيز چون لطيف باشد حركتش طبعا به بالا بودى نه به زير و اين جمله باطل است بلكه شعاع عرضى است كه بمقابله جسمى روشن در جسمى ديگر حاصل شود نه آنكه نقل كند بلكه بخشنده آن چيزى است جز از اجسام و بيان آن كرده آيد و گرمى از شعاع است نه از آفتاب و اگر از آفتاب بودى بايستى كه بالا زودتر گرم شدى كه زير و نه چنين است بل مىباشد كه زير سوخته مىشود و بر بالا اثر بسيار نباشد گرمى را و هرچه از زمين متصاعد مىشود از چيزهائى كه شعاع و غير آن بحرارت تحليل و تلطيفش كند و هرچه از خشك باشد آن را دخان خوانند و اگر نيز سياه نباشد و آنچه از تر باشد آن را بخار خوانند و بخار چون به بالا رود و سرما بر او افتد كثيف شود ابر شود و اگر سرما سختتر گردد باران شود و به زير آيد در حمّام مردم بينند به بالا رفتى بخار و كثيف شدن چنان كه جام كرماوه را حجاب كند و به زير چكيدنش اگر آب را سرماء سخت بزند بيفسرد و همچون پنبه به زير آيد و آن را برف گويند و دخان چون سرد شود و بازپس آيد و بر هوا ميل كند هوا را بجنباند باد حاصل شود و باد با دود چون در ميان