فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

225

چهارده رساله ( فارسى )

برهان آنكه اين جوهر فرد محال است آنست كه يك جوهر را در ميان دو تقدير كنى اگر ميانگين حجاب كند يك طرف را از ديگر پس هر يكى از كنار چيزى مالد از ميانگين جز آنكه ديگرى مالد و لازم آيد كه منقسم شود و اگر حجاب نكند يك كنارين يكديگر را مالد و وجود و عدم ميانين يكى باشد و تداخل لازم آيد و بايد كه حجم صد هزار جوهر بر يكى نيفزايد و در عالم هيچ مقدارى نباشد و اين محال است و نيز يكى را بر بالاى دو نهيم چنانك بر ملتقاء هر دو باشد اگر همگى دو را مىمالد پس يكى چند دو باشد پس فرقى نباشد و اگر يكى مالد آن ديگرى نمالد محال است كه بر ملتقى تقدير كرده‌ايم و اگر از هر يكى چيزى مالد منقسم شود هر سه پس معلوم شد كه جسم مركب نيست از جزو لايتجزّى و در وهم قسمت جسم بىنهايت است و آنچه خصم تشنيع زند كه اگر ريكچه قسمت بىنهايت پذيرد و كوه نيز قسمت بىنهايت پذيرد پس كوه و ريكچه برابر باشند سخنى متوجه نيست زيرا كه ما نميگوئيم كه اين قسمت بىنهايت در اعيان است بلكه وهمى است كه تقدير كنيم قسمتى بعد از قسمتى و و تواند بود كه دو چيز بىنهايت باشند در عقل و يكى از يكى بيشتر باشد همچو اعداد عشرات ممكن و اعداد مئات ممكن كه عدد عشرات ممكن بيش از اعداد مئات ممكن است از آنكه درصدى ده ده موجودست و با اين همه هر دو را عدد در وهم بىنهايت است فصل دويم در نهايت محدد و مكان و زمان و اشارتى بكون و فساد . بدان كه هر عددى از چيزها كه آحاد آن مجتمع شود در وى ترتيبى باشد خواه وصفى همچو اجسام و خواه طبيعى همچو علل معلولات را و صفت موصوفات را كه يكى بعد از يكى باشد و بيش از ديگرى در عقل بايد كه متناهى باشد و بىنهايت متصوّر نشود كه اگر امتدادى بىنهايت يا سلسله مراتب از اعداد بىنهايت موجود بهم توانستى بود ما از آن امتداد بىنهايت يا از آن سلسله قدرى متناهى در وهم قطعى توانستمانى كردن همچو ده گز امتداد يا ده عدد از هر سلسله كه باشد و هر دو طرف آن قدر كه قطع كرديم بهم پيونديم چنان كه در ميان هيچ خللى نباشد و آن سلسله را يا امتداد را يك بار با آن قدر مقطوع بگيريم كه چيزى است بسر خويش و هر دو را بهم بازنهيم اگر هر دو