فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
210
چهارده رساله ( فارسى )
اما آنچه از افلاك تداوير و غير آن مر بعضى را از كواكب اثبات كنند خواجه تعرض آن نكرده است . و آن هشتم كوه كه ميگويد چون نسبت با يكى كنند نهم بود و اين عبارت از فلك البروج و فلك ثوابت مىكند و آنك گفت بعضى گفتند كه هيچ تواند بود كه ما يكچندى بياسائيم آن عبارتست از فتورى كه افتد ميان انتقال كردن از سياقت امورى كه تعلق بمواد و علايق آن دارد و امورى كه مجرّد بود از مادّه و علايق آن و آنجا كه گفت بشتابيد عبارتست از آنك در شناختن چيزها كه تعلّق بمادّه دارد نفس را كمال حقيقت حاصل شود و بدين سبب از دشمنان از امور جسمانى و علايق مواد كلّى نجات يابد و آنك گفت طيور افلاك بهم يعنى نفوس ناطقه كه افلاك را هست ما را غمگسارى كردند و آنچه از وراى اين كوه شهرى نشان داد عبارت از علم اعلى است و از مرتبه او كه اول مرتبه از آن نظر است در معانى جملهء موجودات را چون هويّت و وحدت و كثرت و وفاق و خلاف و تضادّ و قوت و فعل و علّت و معلول . و آنك گفت صحنى ديدم كه صفت خوشى آن و فراخناى آن بتوان گفت بدان صحن اين امور عامه خواست كه ياد كرديم . اما آنك صحنى ديگر ديدم كه از نيكوئى آن اين را فراموش كردم دوم مرتبه است از علم الهى و آن نظر است در امور و مبادى كه علوم طبيعى و رياضى و منطق را بود و آنك بحجره پادشاه رسيديم عبارتست از مرتبه سوم در علم الهى و آن نظر است در اثبات خداى عزّ و جل اوّل توحيد او و دلالت و استحالت آنك او را شريك بود در مرتبه وجود دوم آنك او يكى است و واجب الوجودست بذات خويش . و آنجا كه گفت از جمال پادشاه مدهوش شديم پس بلطف خويش آرام و ثبات با ما داد اين رمزى ظاهرست كه اگر مدد فيض او نبود آدمى را ياراى آن نبود كه اين دليرى نمايد . و آنك گفت قادر نبود بر حلّ دام مگر آن كس كه بسته باشد يعنى كه اسباب كه ميان نفس و بدن علايق دادهاند و بر وفق استعداد مزاج اين نفس را به آن صحبت