فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

189

چهارده رساله ( فارسى )

و لا شك اين قوى مردم را مىتوانند كه از طلب خاص خود بازدارند چون مراد از اطلاق لفظ شيطان نزديك ايشان معلوم كردى معلوم كن كه مراد ازين پيش و پس عبارت هم ازين دو قوت است كه نفس راست عالمه و عامله عالمه را قدّام نهاده است و عامله را خلف نهاده است و اين قوت عامله را اعتبارى بود بقياس با قوت حيوانى نزوعى كه او از قوت حادث شود در اين قوت هيأتى كه خاص بود بدان بدن ايشان ساخته شود سرعت فعل و انفعال را چون تشوير و شرم و خنده و گريه و اين قوت عامله را اعتبارى ديگر بود با قوت حيوانى متخيّله و متوهمه و آن آن بود كه آن را استعمال كنند در استنباط تدابير امور بتصورات امور جزوى و استنباط صناعات انسانى و اين قوت عالمه را هم اعتبارى بود با نفس او و آن آن بود كه در آنچه ميان او و عقل نظرى بود و راعيه و مشهوره تولد كند و اين قوت بر كل قوى بدنى مشغول بايد كه باشد على الخصوص بر قوى شيطانى و اين قوت را بدان دو اعتبار كه گفتيم التفاتى بود به قوت حيوانى نزوعى و قوت حيوانى متخيّله و متوهّمه پس التفات او بازپس بود و قوت عامله را قياس و اعتبار بدان بود كه بالاتران بود و پيش او بود تا از آن چيزها منفعل شود و فايده گيرد و از آن قبول كند پس دو وجه بود نفس ما را وجهى با بدن و نسبت با خلف كردن اولاتر پس بايد كه نفس بدين وجه به هيچ وجه از قوى بدنى منفعل نشود تا فاعل بود نه منفعل و اگر استيلا و استعلا نه اين قوت عامله را باشد كه روى با بدن دارد و بقوى و افعال خاص طبيعى منفعل گردد شياطين او را وسوسه كرده باشد و او را فريفته پس اين وجه را از سلاحى ناگزير بود تا شياطين از آن مغلوب و مقهور باشد و چون شياطين بخلف سزاواراند سلاح هم از خلف بايد داشتن چون عقرب ديگر وجه كه نسبت با مبادى اول دارد بايد كه هم دائم القبول باشد و بدان جواهر منفعل گردد اگر اين معانى بوجه وجوب تصور كنى رموز خواجه به آسانى بر تو مكشوف ميگردد . فقال الحكيم و تجرعوا الذعاق تعيشوا و استحبّوا الممات تحيوا و طيروا و لا تتّخذوا او كرا تنقلبون اليه فان مصيدة الطيور او كارها و ان صدّكم عوز الجناح فتلصّصوا تظفروا فخير الطلائع ما قوى على الطّيران .