فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

185

چهارده رساله ( فارسى )

خاطر خويش آن علم و صناعت معلوم كرده‌اند و هر كس به قوت حدس خويش آن را شرحى و بسطى ديگر كرده‌اند و آنچه ايشان را از حدس خود افتاده است با آن اضافت كرده‌اند به حكم آنك هر آن طالب علم كه خاطر بر گمارد در طلب اگر بحدّ اوسط بازخورد ناگاه بضرورت مطلوب او معلوم گردد چه چون حد اوسط حاصل گشت اقتران قياس و حصول نتيجه در آن لحظه متابع آن بود و هر وقت كه اين علوم و صناعات و فنون حرف انقراض افتد بحوادث كبار و وقايع عظام و در عالم حدوث قحط يا سيل ظاهر گردد بتقدير ايزدى باسباب علوى و سفلى انسانى قوىّ الذّات ايجاد و ابداع كند تا بواسطهء او عالم عمارت پذيرد و احياى علوم و صناعات كند چنانك در طوفان نوح و غير آن افتاد چون آن صاحب دولتى چنان ظاهر گردد بر وى واجب بود از روى وجوب بهر لفظ و عبارت كه بود افادت مبذول داشتن و به ترتيب آن مشغول بودن تا بعضى از ثمرات قوت حدس او بانواع باقى بماند استظهار اعقاب نوع را فوجا بعد فوج مقيد و محكم گرداند بسلاسل حكمتى تا منسوخ و مندرس نگردد و همچنين بر ديگران واجب بود بدان استفادت مشغول بودن و جهد مبذول داشتن و كمال نفس خويش را از آن ذخيره حاصل كردن بتعلّم و تفقّه و تدرّب و بر سابق واجب بود اعانت لاحق تا كامل بود بتعلّم از وى چنانك بخل از مبادى روا نيست بر مستعد قبول از آنك متشبه با او از طريق اخلاق بمبادى بخل روا نيست بر مستعد پس اگر بخل نكند از طريق تشبه نكرده باشد پس خواجه اشارت بدين طرف كرد از تعليم و تعلّم بعد از بيان اخلاق و حصول استعداد . قال الشيخ الرئيس ويلكم اخوان الحقيقة تقبّعوا كما تتقبّع القنافذ فاعلنوا بواطنكم و ابطنوا ظواهركم فتاللّه ان الجليّ لباطنكم و ان الخفّى لظاهركم اى برادران حقيقت سر اندر كشيد چنانك جيزو « 1 » سر اندر كشد و آشكارا گردانيد نهانيها را و نهان گردانيد آشكاراهاى خود را چه بخداى كه روشن و هويدا اندرون شماست و ناپيدا و پنهان بيرون شماست . بدانك قنفذ برّى و بحرى و جبلى بود جبلى را به عربى دلدل خوانند و بعجمى

--> ( 1 ) - خارپشت