فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

168

چهارده رساله ( فارسى )

است و آن هيولى فلك اول است تا عناصر و مرتبه چهارم صورت است و آن صورت فلك اول است تا عناصر و مرتبه پنجم جسم است و آن جسم فلك اول است تا جسم عناصر چهارگانه پس مرتبه معادست و مرتبه مركبات و اول تركيبات تركيبى بود كه زود منحل شود و بسيارى نماند چنانك تركيب ابرها و بادها و شهب و آن را آثار علوى خوانند و دويم تركيبى باشد كه مدتى بماند اما حيوة و نمو ندارد و آن تركيبات معدنى است چنانك زر و نقره و زيبق و كبريت و سه‌ام تركيبى باشد كه نمو و توليد مثل باشد او را اما حيوة ندارد و اين نباتات است و چهارم تركيبى است كه نموّ و حيوة دارد اما عقل و نطق ندارد و اين حيوانات غير ناطق باشند و پنجم آنست كه نموّ و حيوة و نطق و عقل دارد و آن انسان است و اين نهايت معادست و سدرة المنتهى است و جمله چيزها به او ظاهر شود و از اينجاست كه گفته‌اند اول العلم آخر العمل و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين و انا اولهم خلقة و آخرهم بعثا كلمه ششم [ ( قوه ادراك و تحريك ) ] بدانك آدمى را دو قوّت است يكى قوّت ادراك و دوم قوّهء تحريك و قوّت تحريك اگر بسوى جذب منفعت بود آن را شهوت خوانند و اگر بسوى دفع مضرت بود آن را خشم خوانند و اما قوت ادراك بر دو قسم است يكى ادراك ظاهر است و آن پنج است بينائى و شنوائى و بويائى و چشيدن و بسودن دوم ادراك باطن است و آن نيز پنج است . اول را حس مشترك خوانند و اين قوتى است در مقدم دماغ نهاده و محسوسات پنج‌گانه در وى جمع شوند آنگه مدرك گردند و او را حس مشترك از بهر آن خوانند كه او مشترك است ميان حواسّ ظاهر و حواسّ باطن و تا در وى منطبع نشود محسوس نگردد زيرا كه چون به دو چشم صورتى دريابند صورتى از آن وى در يك حدقه حاصل گردد و همان صورت در حدقه ديگر حاصل گردد پس اگر اين هر دو صورت در حسّ مشترك با هم برسند و متّحد نشوند بايستى كه يك چيز را دو ديدى چنانك احول ميبيند و همچنين در قوه سمع و اينجا بحثى است مطول كه لايق اين مختصر نيست . دويم خيال و او نگه‌دارنده صورتهاست كه حس مشترك درمىيابد و او بمثابه