فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
152
چهارده رساله ( فارسى )
[ رساله هشتم ( ترجمه رسالة الطير ) ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ترجمة رسالة الشيخ الرئيس ابى على سينا مرموزة فى وصف ما يوصل الى العلم الحق و هى تعرف برسالة الطير ترجمها بالفارسية الشيخ الامام الاديب ذو الفضائل احمد بن محمد بن القاسم الاخسيكتى ره هيچكس هست ؟ از برادران من كه چندان بسمع ( مرا ) عاريت دهد كه طرفى از اندوه خويش با او بگويم مگر بعضى ازين اندوههاى « 1 » من بشركت برادرى وى كمتر شود كه دوستى هيچكس صافى نگردد تا دوستى را از شوب كدورت نگاه ندارد و اين چنين دوستى خالص كجا يابم « 2 » كه دوستيهاء اين روزگار چون بازرگانى شده است كه آن وقت بر دوستى شوند كه حاجتى پديد آيد و مراعات اين دوست فرو گذارند چون بىنيازى پيدا آيد مگر برادرى دوستانى كه پيوند ايشان از قرابت الهى بود و الفت ايشان از مجاورت علوى و دلها يكديگر را به چشم نگرند و زنگار شك و پندار
--> ( 1 ) - دوستان شرح پريشانى من گوش كنيد * داستان غم پنهانى من گوش كنيد قصه بىسروسامانى من گوش كنيد * گفتگوى من و حيرانى من گوش كنيد شرح اين قصهء جانسوز نگفتن تا كى * سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كى روزگارى من و دل ساكن كوئى بوديم * ساكن كوى بت عربدهجوئى بوديم عقل و دين باخته ديوانهء روئى بوديم * بسته سلسلهء سلسله موئى بوديم كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود * يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود ( 2 ) - مانند شانه هر كه دو روى است و صد زبان * بر فرق و روى جاى دهندش بسرورى خون مىخورد چو تيغ درين دور هر كه او * يكروى و يكزبان بود از پاك گوهرى چون عصا هر كس كه باشد بهره ور از راستى * زير دست خلق شد محكوم نابينا فتاد