فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
96
چهارده رساله ( فارسى )
حاضر شود و روح اين زيارتكننده را بدان خاك تعلّق افتد و آن روح جداشدهء از اين تن هم با آن خاك تعلّق دارد پس روح جدا شده و روح زيارتكننده هر دو را آميختگى و نزديكى بسبب آن خاك پديد آيد و آن دو روح بسبب آن يك خاك چون دو آئينه شوند در برابر يكديگر بداشته و بسبب آن تعلّق هر چه درين روح پيدا باشد در آن ديگر پديد آيد هر چه در آن ديگر باشد همدرين پيدا شود همچون دو آئينه كى در برابر يكديگر بدارند و شعاع هر يك بر آن ديگر مىافتد و هر دو بسبب يكديگر روشنتر ميشوند و ببايد دانستن كه روح مرد زيارتكننده را قوت كسب و زيادتى علم و تجلّى هست اما روح جدا شده قوّت تجلّى دارد اما قوّت كسب و زيادتى علم ندارد چون هر دو روح بواسطه اين خاك در برابر يكديگر افتادند از قوّت تجلّى روح جدا شده بر اين مرد زيارتكننده تابد و از وى اثر يابد و آن تجلى در روح وى قوّت گيرد و از زيادت طاعت و معرفت زيارتكننده اثرى بروح مرد گذشته رسد و سبب زيادتى درجات او شود و اين سخن از اسرار غيب است و حكمت زيارت كردن گذشتگان از راه مكاشفه معلوم شوذ و باللّه التوفيق و العصمة . بوى ارباب وفا از گل ما مىآيد * كعبه ز آن رو بطواف دل ما مىآيد نيست سر منزل دل قابل هر نااهلى * هر كه اهل است بسر منزل دل مىآيد فصل دهم در احوال خويش و حكايت درد عزا و خاتمت رساله فرزند عزيز محمّد افاض اللَّه عليه اصناف الرحمة و الرضوان و الطاف الرفعة و الغفران بگذشت و از اين ضعيف هر چه در حساب بشريت و جسميّت است در تنور سوزان است و هرج در حساب صفوت و ملكيّت است نصيب او فروح و ريحان است . ابو جعفر منصور را پسرى بود فرمان يافت ابو حنيفه بنزد او رفت و گفت يا امير المؤمنين رحمت خدا بسر تو را بهتر از شفقت تو و ثواب خداى ترا بهتر از آن يقين ميدانم كه رحمت او بر آن مرحوم بيش از آنست كه شفقت من حق زيرا كه هر شفقت كه در دل من باشد آفريده حق است پس اگر ازين بيش رحمت حق نبودى در دل خلق شفقت كى بودى او بندهء ضعيف و حضرت جلال حضرت كريم از و چه طمع داشتى اميدوارم كه او را آنجا بهتر بود كه اينجا .