فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
مقدمه 6
چهارده رساله ( فارسى )
كلّه سرّ ديدهام كه در مجموع علوم غريبه و اقسام آن نوشته شده و هر كدام از اين حروف اشاره بعلمى و رمزى بنام آنست كيميا ليميا هيميا سيميا ريميا ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا به حكم ضرورت گاهى تحصيل سحر هم واجب مىشود ولى انسان عاقل هرگز علوم فاضله را رها نميكند و بفضول نميپردازد كشورى كه امور فلاحت و كشاورزى او مانند قرون وسطى است در مسابقه اندام شركت نميكند در رقاصى و فنون آن بحدّ جنون وارد نميشود عوامل شهوت و وسايل دعوت بفسق برنمىانگيزد و سرد و ياد مستان ؟ ؟ نميدهد اى كاش تقليد از اروپا را برذايل تخصيص نميداديم و فضايل آنها را نيز ميديديم اگر چنين بود پيش از هر چيز كارخانه شرابسازى و رسومات وارد نمىكرديم و در ترويج مسكرات و منكرات اينهمه پا فشارى نداشتيم و با دشمنان اسلام و ايران همكارى نميكرديم . هرگاه يكتن از مردم ضعيف النّفس و مردى قوى و تنومند و صاحب ريهء سالم و خوشاندام را به بيند آرزو كند كه اى كاش من نيز مانند او بودم تن سالم و اندام متناسب ميداشتم گردن كلفت و قوى ميبودم خوب است از او بپرسم او چه كرده است از ورزش و گردش و برنامه غذا و بهداشت او را بدانم باشد كه ازين بيمارى بدر آيم من نيز از دريچه چشم او دنيا را ببينم اما بدبختى كه دامنگير مىشود هرگز توجه به اين امور ندارد از همه جا سيگارى كه بر لب او ديده است توجه او را چنان جلب كرده و عنان او را به خود معطوف داشته بيچاره مسلول پى علّت و معلول ميرود و زحمت ملك الموت را كم مىكند با كمال تأسف بايد بگويم ما در تقليد غربيان همين سان فكر ميكنيم طبيب نادانى را شنيدم كه غسل تعميد كرده و مسيحى شده دور از باور بود كه فرزند مسلمانى چگونه ممكن است قبول دين مسيحا كند و آئين كليسا گيرد بر حسب تصادف او را ديدم بر تعجب من افزود كه نادانك در بيان علت ميگفت پدرم را در خواب ديدم به آسمان رفته بود گفتمش تو چه كردهاى كه باوج آسمان رسيدهاى گفت من شراب خوردهام و بدين مقام رسيدهام . بيهوده شكوه اى گل رعنا نميكنم * آزردهام شكايت بى جا نميكنم