فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
69
چهارده رساله ( فارسى )
فصل پنجم در بيان آنج بارى تعالى مريد جملهء كائنات است و در ملك او هيچ چيز بىقضا و قدر نرود . برهان اين آنست كى ما درست كرديم كى بارى تعالى موجد همه ممكنات است و ايضا هر فاعل كه چيزى خواهذ و مراد او حاصل نشوذ آن فاعل عاجز باشذ پس اگر در ملك بارى تعالى چيزى حاصل شوذ بر خلاف ارادت او لازم آيذ كى بارى تعالى عاجز بوذ و اين محال است و بدانك ما تا اين مقام دليلها كى در معرفت ذات و صفات به كار آيذ تقرير كرديم به حمد اللّه و منّه و چون معرفت خداى تعالى به تمام حاصل شذ برهان بايد گفت بر آنك آفريدگار عالم جز يكى نيست « 1 » . فصل ششم در بيان آنج آفريدگار عالم عزّ و جلّ جز يكى نيست .
--> ( 1 ) اگر وصلت همىبايد مگر عشقت دليل آيد * بكوى دوست ره بردن بمعقولات نتوانى حكيمان در ره جانان ز برهانند سرگردان * نيابى لذّت وجدان بحكمتهاى يونانى اين سلسله گفتى كه ندارد اول ( داعى انجدانى ) * هست اين ز غلط كارى و هم احول مادام كه دارد طرفش حكم وسط * من اين حصل متى حصل كيف حصل چو عاشق ميشدم گفتم كه بردم گوهر مقصود * ندانستم كه اين دريا چه موجى خون فشان دارد در ره عشق نشد كس بيقين محرم راز * هر كسى بر حسب فهم گمانى دارد هر شبنمى درين ره صد بحر آتشين است * دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن * اى ساربان فروكش كاين ره كران ندارد برو اى زاهد خود بين كه ز چشم من و تو * راز اين برده نهان است و نهان خواهد بود