فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

60

چهارده رساله ( فارسى )

بضرورت عقل بدانند كه او عالم است همچنانكه چون شخصى را كتابت خوب بود همه كس داند كه او عالم است به خط و معلوم است كه افعال خداى تعالى در غايت خوبى و نهايت حكمت است چنان كه اگر جمله عاقلان جمع شوند و خواهند تا ترتيبى انديشند خوبتر از آنچه خدا آفريده است نتوانند پس لازم آيد كه خداى تعالى عالم بوذ . فصل سيم در بيان آنچ بارى تعالى حىّ است . برهان آنست كه هر چه زنده نبود عالم و قادر نبود لكن بارى تعالى عالم و قادر است چنان كه برهان گفتيم پس بايد كه زنده بوذ . فصل چهارم در بيان آنچ بارى تعالى مريد است . چون افعال بارى تعالى مخصوص است بوقتى معيّن با آنچ در عقل رواست كه كه مقدّم بود بر آن وقت و متأخر باشد از آن وقت نبود اختصاص اين فعل بدان وقت نبوذ الّا از براى تخصيص مخصّصى و آن ارادت است . فصل پنجم در بيان آنچه بارى تعالى متكلّم است . برهان آنست كه ناگويائى نقص است و نقص بر خدا محال است « 1 » .

--> ( 1 ) - در كتاب مسائل پنجاه‌گانه گويد خداوند متكلّم است و كلام او قديم و ازلى است و معتزله و كرّاميه كلام را حادث دانسته و ذات خداوند محل حوادث نتواند بود و حنابله گويند كلام خدا صوت است و ما ميگوئيم سخن خداوند از سنخ اصوات و حروف ما نباشد چه آنكه اگر گوينده لغت الحمد بگويد نخست همزه را تلفظ و سپس لام را بر زبان مىآورد چه در آن زمان كه همزه بر زبان او بود اشتغال به حرف لام ممكن نمىبود و چون به گفتن لام مشتغل شد همزه پايان يافت و اين معنى امكان است و لازمه آن حدوث باشد و از اينرو گوئيم قرآن كلام خداست و حروف و اصوات نيست متكلّمين گويند كلام خدا قديم است و غير حروف و اصوات چه بعقيده اينان كلام صفت خداوند است و قائم بذات عبارات و لغات كه در مصاحف‌اند دال‌اند بر كلام خدا بعبارت ديگر گويند كتاب اللّه دلالت كند بر كلام اللّه و در فرق بين كتاب و كلام گفته‌اند هر چه منزل است بر انبيا بوحى و جهر كتاب اللّه است كه محفوظ است در دلها و مقروست بر زبانها و مكتوب است در مصحف‌ها چنان كه كلام حادث غير حروف و اصوات دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد