ناصر خسرو

71

جامع الحكمتين ( فارسى )

و سموم كه بيفتد و آن را حيلتى نيست . و امّا از جزويّات زمينى چيزها هست كه آن از اجرام علوى فعلهاء طبيعى يافتست ، كه بدان چيزها را از فعل طبيعى او باز توان داشتن بمخالفت ، چنانك چو مشك را اندر ميان زيره نهند ، بوى مشك را بازدارد ؛ يا بموافقت ، چنانك چون سنگ مقناطيس را بانگبين و سير بيالايند ، آهن را نكشد و از خاصيّت خويش بازماند ؛ و همچنين تأثيراتى كه بجسد « 1 » مردم خواهد رسيدن از علّتهاء جسدى ، چو مردم آن را بشناسد كه چه خواهد بودن از حوادث ، بتواند كه مر آن را بخلاف آن دفع كند . ( 70 ) و امّا اگر بداند كه چه خواهد پديد آمدن ، و ليكن نداند كه خلاف آنچ خواهد « 2 » بودن چيست ، مر آن را دفع نتواند كردن و آن بودنى بباشد « 3 » برو ناچار ، چنانك ما دانيم كه گرماء سخت و سرماء صعب اندر عالم از جهت حركات آسمان و تأثير اجرام علوى « 4 » پديد آيد ، و همىبينيم « 5 » كه مردمان مر گرماى سخت را « 6 » بشتافتن « 7 » بخانهاء ( زير ) زمين كنده « 8 » و خشن خانها « 9 » و خوردن طعامها و شرابها كه حرارت طبيعى را از تراكيب مردم رفع كند ؛ و مر سرماى سخت را بشتافتن « 10 » بخانهاء « 11 » گرم و استعانت به آتش و پوشيدن جامهاء خز و مويهاء نرم و خوردن طعامها و شرابها كه حرارت طبيعى را نگاهدارد ، دفع همى

--> ( 1 ) كه بجسد : كه ان بخشد A ( 2 ) خواهد : نخوهد A ( 3 ) بباشد : نباشد A ( 4 ) علوى : على ، رجوع شود بسطر 2 ، و شايد نيز « عالى » رجوع بسطر 15 صفحهء قبل شود ( 5 ) همىبينيم : همىبينم A ( 6 ) مر گرماى سخت را : مركز سخت ( ! ) A ( 7 ) بشتافتن : بشناختن A ( 8 ) كنده : كند A ( 9 ) خشن خانه : خانه‌اى كه از نى بوريا سازند و خانه‌اى كه بر در و پنجرهء آن خار شترى بندند و آب بر آن پاشند تا نسيم سرد بدرون آيد ( برهان قاطع ) ( 10 ) بشتافتن : بشناختن A ( 11 ) بخانهاء : خانهاء A