ناصر خسرو

مقدمه 8

جامع الحكمتين ( فارسى )

اسماعيلى دارد - از وى بخواهد و ناصر هم آنها را - علاوه بر تشريح بمذاق فلسفهء يونانى - طبق آيين اسماعيليّه تأويل كند . قراين نيز مىرساند كه بدخشان در آن زمان از حوزهء حكومت سلجوقيان خارج بود و يكى از علل پناهنده شدن ناصر خسرو بيمگان همين امر بوده است « 1 » . اكنون در درّهء فرغانه و ساحل غربى رود فرغانه ، يمغان ( يمگان ) شناخته است و آن در شمال « معدن لاجورد » واقع است و در مشرق آن آباديى بنام « مزار شاه خسرو » هست . مردم اين منطقه هنوز پيرو اسماعيليّه‌اند . امير مزبور شعر نيز ميگفته است و ناصر خسرو سه قطعهء او را در جامع الحكمتين آورده : نخست در صفحهء 15 - 16 : فخر دانا بدانش و ادب است * فخر نادان بجامه و سلب است . ادب ( و ) دانش از اديب ، اكنون * خوار ، ور چند مرد با ادب است . ناكسان پيشگاه و كامروا * فاضلان دور مانده ، وين عجب است . سبب اين همه نداند كس * جز همان كو مسبّب سبب است . على بن اسد همىگويد : كين جهان سر بسر غم و تعب است . دوّم در صفحهء 100 - 101 : گر بشد از من منال و مال ( و ) ولايت * جود ( و ) شجاعت نشد ، نه فضل و كفايت . شكر خداوند را كه مايه بجايست * سود كنم ، گر كند خداى عنايت . بدهد روزيم اگر ولايت ندهد * بارى دادست زاهديم هدايت . سوّم در صفحهء 315 آرد : « شعر شمس الدّين الاعالى ابو المعالى : مشو تا توانى سوى بندگان * همى تا خداوند باشد بجاى ! كه فرياد رس نيست اندر جهان * بهر سختيى بنده را جز خداى . » و ناصر ازو در صفحهء 100 چنين تعبير كرده : « از فضلا و شعرا چنانك امير شمس الدّين الاعلى ، ابو المعالى ، علىّ بن الاسد ، مولى امير المؤمنين . » از دنبالهء اين عبارت ناصر بر مىآيد كه اين امير وقتى از « ولايت خويش بحادثه‌ئى بغربت افتاده بوده است . . . « 2 » و بازپس از آن بولايت خويش بازآمدست « 3 » . »

--> ( 1 ) رك : مقدمهء ديوان ناصر خسرو ص له ح ( 1 ) . ( 2 ) و قطعهء دوّم مذكور در فوق را درين هنگام گفته بوده است . ( 3 ) رك : ص 100 كتاب حاضر .