ناصر خسرو
47
جامع الحكمتين ( فارسى )
خويش را كه گفتهاند كه خداى تعالى عالميست نه چون علما ، نقض « 1 » كرده باشند . و اگر ( گويند : ) علم علما خلاف علم خداى بود ، تا درست كنند كه خدا عالميست نه چو علما ، قول خداى را كه ايشان را علما گفت « 2 » ( . . . ) و هر كه جهّال را علما گويد دروغ گفته باشد ، پس گفته باشند « 3 » كه قول خداى كه مر جاهل را علما گويد ، دروغست . ( 43 ) و همچنين آيد سخن اندر مشاركت مردم بقدرت با خداى تعالى . گوييم خداى خلق را فرمود كه نماز كنيد و زكات دهيد ، چه گويد متكلّم : خداى دانست « 4 » كه مر ايشان را بر نماز كردن و فرمان ( بردن ) قدرت است يا دانست كه ايشان را بر آن قدرت نيست ؟ « 5 » اگر گويد « 6 » كه دانست كه ايشان « 7 » بر آن كو همىفرمايد ، قدرت ندارند ، گفته باشد كه محال فرمودشان و قول [ b 14 ] خدا كه همىگويد : قوله « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها » « 8 » ردّ كرده باشد ؛ و اگر اين متكلّم گويد : علم خداى بر بودنيها و بودها محيط است و شاهد و غايب زير علم اوست ، و علم مردم جز بر چيز حاضر « 9 » محيط نيست ، و قدرت خداى بر آفرينش آسمانها و زمينهاست و جز آن ، و قدرت مردم بر يكى « 10 » خانه يا جز آن است ، پس « 11 » خداى عالمى باشد نه چون علما ( و ) نيز قادرى باشد نه چون قادران .
--> ( 1 ) نقض : نقص A ( 2 ) علما گفت ( . . . ) : خبر جمله محذوف است و شايد « نقض كرده باشند » ( 3 ) گفته باشند : كفته باشد A ( 4 ) دانست : داناست A ( 5 ) نيست : يكست A ( 6 ) گويد : كويند A ( 7 ) ايشان : + را A ( 8 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 286 ( 9 ) جز بر چيز حاضر : جز در جيزى خاطر ( ! ) A ( 10 ) يكى : ؟ ؟ ؟ يكى A ( 11 ) پس : بر A