ناصر خسرو
29
جامع الحكمتين ( فارسى )
و گر بنظم نگويم ، بنثر و بتشجير * چنان كه بخرد ميوه چند از آن اشجار « 1 » سخن بحجّت گويم پس آنگه از برهان * رداش سازم يكّىّ و از دليل ازار « 2 » بجوى « 3 » و بنويس ، آنگه بخوان و باز بپرس « 4 » * پسش بياموز آنگه بدان « 5 » و بر دل كار شكار شير گوزن است و آن يوز آهو * و مرد بخرد را « 6 » علم و حكمت است شكار كه مرد علم « 7 » بگور اندرون نه مرده بود * و مرد جهل « 8 » ابر تخت « 9 » بر بود مردار و گر جوابش گويند شاد باشم سخت * كسى كه باشد برهاننماى و دعوى دار نگويد آنكه « 10 » نياموختست و اصلش نيست * سخن نيارد « 11 » سخته به وزن و بمعيار
--> ( 1 ) چنان كه . . . آن اشجار ( مينوى ) : عنان كه نخرد ميوه چند از آن اشجار AQ ( 2 ) يكى و از دليل ازار ( مينوى ) : يكى وارد دليل ازار Q يكى وز دليل ابراز A ( 3 ) بجوى : بجو Q بحوى A ( 4 ) باز بپرس : باز و بپرس Q بارش جوى ( بازش جوى ) A ( 5 ) بدان Q : بدار A ( 6 ) و مرد بخرد را : و مردم بخرد را Q و مرد دانا A ( 7 ) مرد علم : مرد عالم AQ كه در وزن خللى ايجاد شود ، مگر به اين صورت خوانده شود « كه مرد عالم گور اندرون . . . » ( مينوى ) ( 8 ) مرد جهل ( مينوى ) : مرد جاهل AQ ( 9 ) ابر تخت Q : بر تخت A ( 10 ) نگويد آنكه A : نكو بر ان كه Q ( 11 ) نيارد A : بيارد Q