ناصر خسرو
23
جامع الحكمتين ( فارسى )
ميان نطق و ميان كلام و قول چه فرق « 1 » * كه پارسى يكى و معنى اندرو بسيار ؟ ازل هميشه و ديمومت « 2 » و خلود و ابد * ميان هر يك « 3 » چون فرق كرد زيرك سار ؟ سخن چرا كه چهارست : امر و باز ندا « 4 » * سديگرش « 5 » خبرست و چهارم استخبار ؟ ز حال هيئت وز خاصه وز رسم وز حدّ * خبر چه دارى و چه شنيدهاى ؟ « 6 » بگوى « 7 » و بيار همه جهان خود را با « منى » مضاف كنند * ابر چه اوفتد « 8 » اين « من » ؟ بگوى و ريش مخار تنست « 9 » يا جان يا عقل يا روان كه « من » است * و يا چون خلط شده اسب بود ( و ) مرد سوار ؟ « 10 » غلط « 11 » شمرد كسى كو چنين گمانى برد * بسا سوار كه بستن نداند او شلوار « 12 »
--> ( 1 ) ميان نطق . . . چه فرق : ميان و نطق و ميان و كلام و قول چه فرق Q ميان نطق و ميان كلام قول چه فرق Q ( 2 ) ديمومت ( مينوى ) : ديّومت Q ديموت A ( 3 ) هر يك A : هر يكى ( ! ) Q ( 4 ) چهارست امر و باز ندا ( مينوى ) : چهارست و امروز بازنداند ( ! ) Q چهار است و امر با نزدا ( ! ) A ( 5 ) سديگرش : سديكرس Q سه ديكرم A ( 6 ) چه شنيدهاى Q : جه بشنوذ ماى ( شايد : چه شنودهاى ) A ( 7 ) بگوى و A : بگو و Q ( 8 ) اوفتد اين من Q : افتد زمين را لمن ( ! ) A ( 9 ) تنست Q : نيست ( ! ) A ( 10 ) و يا چو . . . سوار ( دكتر صديقى ) : و يا چو خاطر شده اسب بود مرد سوار Q و يا جو خاطر شد هر دوا بود مرد سوار ( ! ) A و يا چو لفظ سوار اسب بود و مرد سوار ( مينوى ) ( 11 ) غلط Q : غلظ ( ! ) A ( 12 ) بستن . . . شلوار A : نشستن ندانند او شلوار ( ! ) Q