ناصر خسرو
21
جامع الحكمتين ( فارسى )
فرشته و پرى و ديو را بدانستم * كه هست و نيز ببايد به هست بر ، تكرار ز ما و كيف بگوى و برسم « 1 » برهان گوى * گر آمدست « 2 » برون اين سخنت از استار يكى كدام كه بسيارى « 3 » اندرو موجود ؟ * يكى بمحض چرا گفت خالق جبّار ؟ يكى كه نه « 4 » تضعيفش روا و نه تنصيف * فزون نگيرد و نقصانيى « 5 » ز روى شمار « 6 » [ b 7 ] باضطراب « 7 » و بتقريب يك ، نه بر تحقيق * چگونه بايد دانستن اينچنين گفتار ؟ كدام جنس نه نوع و كدام نوع « 8 » نه جنس ؟ * كدام جنس يكى بار و نوع ديگر بار ؟ « 9 » چه « 10 » بود عالم وقتى همه سعادت بود * و هر دو نحس فرو نيستاده بود از كار « 11 » ؟
--> ( 1 ) برسم Q : پرسم ( ! ) A ( 2 ) گر آمدست : كه ابدست Q ار آمدست A ( 3 ) بسيارى A : بسيار Q ( 4 ) كه نه A : كنه Q ( 5 ) نقصانيى : نقصانى AQ ( 6 ) روى شمار : روز شمار AQ ( 7 ) باضطراب AQ و شايد « باضطرار » و مراد اينكه اين واحد ، واحد حقيقى نيست ، بلكه بر حسب ضرورت و براى تقريب باوهام بوجود آن قائل شدهايم ( مينوى ) ( 8 ) كدام نوع Q : + و A ( 9 ) كدام . . . بار ؟ : كدام جنس يكى يار و نوع و ديگر بار Q كدام جنس يكى بار و نوع و ديگر بار A كدام جنس يكى يا دو نوع ديگر بار ( مينوى ) ( 10 ) چه Q : چو A ( 11 ) و هر دو . . . كار : و هر دو نحس فرو نيستاده از كار A و هر دو نحس و فرو ايستاده بود از كار Q