ناصر خسرو

19

جامع الحكمتين ( فارسى )

. II ( قصيدهء « 1 » احمد بن حسن جرجانى ) ( 22 ) قال الشيخ احمد ( بن ) الحسن الجرجانى : « 2 » « 3 » يكيست صورت هر نوع و نيست زينت گذار * چرا كه هيئت هر صورتى بود بسيار ؟ ز بهر چيست كه جوهر يكى و نه عرض است * نه ده « 4 » شد ( و ) نه بهشتش ببود نيز قرار ؟ چرا كه آبا هفت « 5 » و دوازده است بنام * و امّهات ، بگفتار و اتّفاق ، چهار ؟ چرا كه « 6 » بخش مواليد از سه بر نگذشت ؟ * چه چيز كآن يك « 7 » مايه‌ست « 8 » و بيشمار نگار ؟ چرا چو تن ز غذا پر شود نگنجد « 9 » نيز * الم رسدش « 10 » گر افزون كنى تو از مقدار ؟ و گوهرى « 11 » دگر اينجا كه پر نگردد هيچ * نه از « 12 » نبىّ و نه از بينش و نه از اشعار

--> ( 1 ) قصيده : بحر مجتثّ مثمّن مقصور - مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ( 2 ) الجرجانى : رجوع بمقدمه شود ( 3 ) * ستاره در آغاز بيت نشانهء آنست كه بيت در متن كتاب حاضر نيامده و شرح نشده است ( 4 ) نه ده . . . قرار : بده نشد نه بهشتش بر بنود قرار A ( 5 ) چرا هفت . . . بنام A : چراست آبا هفت و دوازده است بروج ( فروزانفر ) شايد « دوازده است چرا برج و هفت هست آبا » و يا « چراست هفت امام و دوازده آبا ( ؟ ) » ( 6 ) چرا كه : چرا كز A ( 7 ) كآن يك : كان يكى A مايه بمعنى « مادّه » است و نگار بمعنى « صورت » ( در اصطلاح حكمت ) ( 8 ) نگنجد : گنجد A ( 9 ) رسدش : رسيدش A ( 10 ) و گوهرى . . . هيچ ( مينوى ) : و كوهر كر اينجا له نكردد هيج A ( 11 ) نه از . . . اشعار : نه از نبى و نه از ميشه و نه از اشعار A ( 12 ) . . . دانش و نه از اشعار ( مينوى )