ناصر خسرو
12
جامع الحكمتين ( فارسى )
اگر كسى گويد « امروز همى از آمدن آفتاب پديد آيد » يا « 1 » « من بدانم كه كدام ستاره رونده است و كدام ثابت است » او كافرست . و جهل را بر علم گزيدهاند و همىگويند : ما را با چون و چرائى آفرينش كار نيست . و رسول عليه السّلام گفت : اندر آفرينش انديشه كنيد و اندر آفريدگار انديشه مكنيد بدين خبر « تفكّروا في الخلق و لا تفكّروا في الخالق . » و چون تفكّر اندر خالق روا نيست به حكم اين خبر كه ياد كرديم ، درست شد كه تفكّر اندر آفرينش واجبست ، چنين كه اندرين خبرست ، از بهر آنك ( اگر ) تفكّر اندر خلق - همچنانك اندر خالق ما - روا ( ن ) بودى ، پس خلق با خالق برابر بودندى . سخنى كه « 2 » از نفس قدسى نبوى رود و از خاطرى پديد آيد كه منزل روح الامين باشد چنين درست و قوى و برهانى باشد . ( 16 ) و هر كه اعتقاد چنان دارد كز چرائى و چگونگى آفرينش تفحّص ببايد كردن ، آن كس هر نفس ناطقهء علم جوى را و نيز بر حيوانات زمينى مسلّطست بتسليط الهى ، تا همه را بندگان خويش كرده است و مردم نيز بدين نفس سزاوار خطاب خداى تعالى شدست . موكّل است - اعنى نفس سخن گوى . بتوكيل الهى بر تجسّس از آنچ بيند و شنود از مكيّفات كآن چونست « 3 » ، و از مقولات كه معنى آن چيست ؛ و پرسيدن كودكان از [ a 5 ] نام چيزهاء گوناگون و رنگارنگ كه همىبينند از مادر و پدر كه « آن چيست ؟ » و اين بر درستى اين قول كه گفتيم « 4 » - نفس مردم بر تجسّس مجبولست - گواه « 5 » ماست .
--> ( 1 ) يا : تا A ( 2 ) سخنى كه . . . پديد آيد : سخنى كه آن نفس قدسى نبوى زود ور خاطرى بريذايد A ( 3 ) كآن چونست : كار چنانست A ( 4 ) گفتيم : گفتنم A ( 5 ) گواه : گوا A