ناصر خسرو
108
جامع الحكمتين ( فارسى )
بودن ، و جواهر فسرده همه ياقوت سرخ خواست بودن ؛ و ليكن چو مكانها « 1 » و طينتها همه يكسان نبود ، طينتى « 2 » ( كه ) پاكيزهتر شد و تأثيرات را تمام پذيرفت ، زر گشت و ياقوت شد ؛ و آنچ از طينتها آلايش و تيرگى داشت ، بزرى و ياقوتى نرسيد . و گوهرها متفاوتاند چون سيم و مس و آهن و جز آن ، و چو زبرجد و چو لعل ( و ) بيجاده و جز آن . و هم اين گفتند سخن اندر نباتها و حيوانات ، كه سبب « 3 » نارسيدن نور و لطافت از عالم علوى بهمهء چيزها بر يك اندازه ( آن ) است كه ستارگان متفاوت الاقدار و الاطباعاند ، و طينتها متفاوتست و اندر مكانهاء مختلفست ، و حركات فلك بگرد امّهات نيز مختلف است ، تا يك جاى از خاك به زير « 4 » [ a 34 ] منطقهء فلكست - كه اجزاى فلك آنجا بغايت زودى متحرّكست و آن « 5 » حركت دولابى است ، - و يك جاى از خاك به زير قطبست - كه آنجا اجزاء فلك بغايت ديرى « 6 » متحرّكست و آن حركت رحاوى است . - و بدين سبب است كه گفتهاند كه همى بتابش اين اجرام از طينتى بلّوراند - بدان لطيفى و سپيدى و روشنى - وز ديگر طينتى همى شبهاند - بدان تاريكى و سياهى « 7 » و تيرگى ، - و يك ميوه همى ترش و سرخ شود چو بيرى « 8 » . و مثل تفاوت لطافت و نور - كه يكسان همىآيد و اندر پذيرندگان همى متفاوت شود - بطعامى زدند - از گوشت و نان و جز آن ، - كه چون مر آن را مردى « 9 » خردمند خورد اندرو از آن خرد و هوش افزايد ، و اگر آن را موشى خورد اندرو از آن خيانت « 10 » و فساد پديد آيد ،
--> ( 1 ) مكانها : مكانتها A ( 2 ) طينتى : وطينه A ( 3 ) سبب : سير A ( 4 ) به زير : بديد A ( 5 ) و آن : و از A ( 6 ) ديرى : زيرى A ( 7 ) و سياهى : و بسيارى A ( 8 ) بيرى : بير of the jujube - tree ( Steingass ) . the fruit - ( 9 ) مردى : مردمى A ( 10 ) خيانت : شايد « خباثت »