ناصر خسرو
101
جامع الحكمتين ( فارسى )
شكر خداوند را كه مايه بجايست « 1 » سود كنم ، گر كند خداى عنايت بدهد روزيم اگر ولايت ندهد * بارى دادست زاهديم هدايت . ( 96 ) و امّا جواب اهل تأييد مرين سؤال را آنست « 2 » كه گفتند : منى مر نفس ناطقه راست كو « 3 » جوهرى عقلى است ، و داناست بحدّ قوّت ، و فاعل است بطبع . و دليل بر آنك نفس را فعل بطبع است ، آن آوردند « 4 » كه گفتند : فعل اندر راست كردن تركيب مر او راست ، تا مر « 5 » آن نطفه را از حال طبيعى به حال « 6 » زندگى رساند ، و چنان كند كه « 7 » بر فرمانها كه نفس مر او را فرمايد بتواند « 8 » استادن ، و اين فعلها ازو بطبع « 9 » آيد نه بفعل ، چنين كه همىبينيم « 10 » كه تركيب از خردگى - بدانچ نفس اندروست « 11 » - طعام و شراب همىخورد ، ( و ) بزرگ همىشود بىعلم نفس . و دليل بر آنك نفس داناست ( بحدّ قوّت ) ، آن آوردند كه گفتند : همىبينيم « 12 » كه هر نفس همى نادان پديد « 13 » آيد و چو تعليم يابد همى دانا شود . و گفتند كه تركيب ما بدانچ اندروست - از آلتهاء اندرونى « 14 » چون دل و جگر و جز آن « 15 » و آلات بيرونى « 16 » چو چشم و گوش و جز آن - همه مر نفس را خدم و حشم و دستافزارهااند ، تا هر يكى ازين
--> ( 1 ) بجايست : بجاست A ( 2 ) سؤال را آنست : سؤال راست A ( 3 ) كو : كر A ( 4 ) آن آوردند : ان او ديد A رجوع بسطر 13 شود ( 5 ) تامر : مامر ؟ ؟ ؟ A ( 6 ) به حال : محال A ( 7 ) كند كه : + نفس A مكرر است ( 8 ) بتواند : بتوانند A ( 9 ) بطبع : بطع A ( 10 ) بينيم : بينم A ( 11 ) اندروست : + و A ( 12 ) بينيم : بينم A ( 13 ) نادان پديد آيد : ما داريذ ؟ ؟ ؟ امد A ( 14 ) اندرونى : اندروبى A ( 15 ) جز آن : جز از A ( 16 ) و آلات بيرونى : ولايت سرونى A