ناصر خسرو

91

جامع الحكمتين ( فارسى )

چيست ؟ [ b 28 ] گوييم : عدد حركات فلك است نزديك فلاسفه . و گروهى گفتند : بل زمان مدّتى است به حركت فلك شمرده و پيموده . اگر گويد : « مكان » چيست ؟ گوييم : نهايت جسم است . اگر گويد : « حرارت » چيست ؟ گوييم : فشردگى « 1 » جزوهاء هيولى است . اگر گويد : « خشكى » چيست ؟ گوييم : فرازآمدگى اجزاء هيولى است . اگر گويد : حدّ « 2 » « ترى » چيست ؟ گوييم : بخاريست با چگونگى كز جسمهاء « 3 » معدنى و نباتى و حيوانى بيرون آيد . اگر گويد : حدّ « بانگ » چيست ؟ گوييم : بانگ جز از بيرون جستن هوا بميان دو جسم كز يكديگر مفاجا جدا شوند ، حاصل نشود « 4 » ؛ چنانك سنگى را « 5 » كه بسنگى بر زنند تا سنگى به خودى خويش بشكافد و هوا بميان او اندر جهد . ( 90 ) اگر گويد : « حركت » چندست ؟ گوييم : حركت شش نوع است يكى بكون و يكى بفساد « 6 » و سه ديگر بزيادت و چهارم بنقصان و پنجم باستحالت و ششم از جايى بجايى . امّا كون بيرون شدن چيزيست از عدم سوى وجود ، و فساد بازشدن چيزيست « 7 » از وجود سوى عدم . و نيز گفتند كه كون پذيرفتن هيولى است مر صورتى شريف را و پوشيدن مر صورتى خسيس را . « 8 » اگر گويد : « زيادت » چيست ؟ گوييم : دور شدن نهايت چيزيست از مركز خويش ، و « نقصان » بازگشتن آن كه « 9 » دور شده است بسوى مركز خويش . اگر گويد : « 10 » « تغيّر »

--> ( 1 ) فشردگى : فسردكى A ( 2 ) حد : حدى A ( 3 ) جسمهاء : جسمها و A ( 4 ) نشود : شود A ( 5 ) سنگى را : سنك را A ( 6 ) بفساد : نفساد A ( 7 ) چيزيست : چيزست A ( 8 ) خسيس را : حسيس را A ( 9 ) بازگشتن آن كه : باز كسن كه از A ( 10 ) گويد : كويند A