محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

94

تفسير قرآن صفى على شاه

اگر ظاهر كنيد صدقه‌ها را پس چيزيست آن و اگر پوشيده داريد آن را و بدهيد آنها را بدرويشان پس آن بهتر است مر شما را و ميگرداند كفاره از شما از گناهانتان و خدا به آنچه مىكند آگاه است ( 271 ) ميدهد شيطان زشت اخلاقتان * وعدهء درويشى از انفاقتان ميدهد يعنى ز فقر و فاقه بيم * امر بر فحشا كند در حفظ سيم درهمى ندهيد تا بر مستحق * مر بجا آيد خلاف امر حق كو شما را وعده كرده بارها * سوى فضل و مغفرت ز ايثارها واسع است او هم بخلق خود عليم * تا كه را وسعت دهد بيخوف و بيم نيست تنها وسعت اندر ملك و مال * وسعت بهتر بود در صدر و حال ديده باشى بس كسان در وزن و سنگ * ملكشان باشد وسيع و سينه تنگ همچنين بر عكس اين بسيار دان * رزق تنگ و دل بوسعت لا مكان تا تو از تبديل حق واقف شوى * بر مسبب از سبب عارف شوى هر كرا خواهد دهد حكمت خداى * چيست حكمت علم و فهم با ولاى وان ز اخلاص عمل پيدا شود * حكمت از حق در خلوص اعطا شود وانكه حكمت يافت ز او در سيرها * سوى او گرديد راجع خيرها پس ز نور حكمت و اشراقها * يافت سر و علت انفاقها پس ز روى حكمت ار مردى سه نان * بدهد آن بيش است از ملك جهان بر على ع زان ختم شد جود و كرم * گر چه ز او افزون كرم كردند هم گنجها دادند بر سائل ز جود * ليك نامد هل اتى بر كس فرود پند كى گيرند يا بدهند گوش * جز اولو الالباب يعنى اهل هوش آنچه را كرديد انفاق از ادب * از وجوه خير فرض و مستحبّ فرض باشد نذر ثابت يا زكات * نذر هم افزون شقوقش بر ثقات چون صلوة و صوم صدقه نذرها * واجب آمد تا كنيد آن را وفا جز كه آن باشد نه از وجه متين * اين بود وجه و ما للظالمين يعنى آن نذر از ضرارست و شقاق * يا ز مال غير يا خشم و نفاق حاصلى نبود ازان ايثارتان * وز عذاب حق نگردد يارتان ميكنيد آن نذر بر دفع عذاب * وان نگردد دفع و بفزايد عقاب صدقه‌ها را گر نمائيد آشكار * نيست اكراهى ز اظهارش به كار بل بود نيك انتشار فعل خير * بو كه باشد باعث ترغيب غير مخفى ار داريد هم انفاق خويش * بر فقير مستحق كم يا كه بيش بهتر است آن بهر تنزيه صفات * از شما پوشيم عيب سيئات حق بر اعمال شما باشد خبير * كز چه رو كرديد احسان بر فقير باشد از تعظيم حق يا ميل نفس * ابر رحمت بر تو زد يا سيل نفس [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 272 تا 273 ] لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ ( 272 ) لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ( 273 ) نيست بر تو هدايتشان و ليكن خدا راه مينمايد آن را كه خواهد و آنچه را كه انفاق ميكنيد از مالى پس باشد از براى خودهامان و انفاق نميكنيد مگر از براى طلب رضاى خدا و آنچه را انفاق ميكنيد از مالى به تمام داده مىشود بشما و شما ستمديده نشويد ( 272 ) از براى درويشانيست كه باز داشته شده‌اند در راه خدا كه توانايى ندارند سير كردنى در زمين مىپندار ايشان را نادان به حال ايشان توانگران از عفت گزينى ميشناسى ايشان را بعلامتشان سؤال نميكنند از مردمان بابرام و آنچه را انفاق ميكنيد از مالى پس خدا به آن دانا است ( 273 ) از تو جبرى نيستشان بر راه راست * ليك حق هاديست هر كس را كه خواست در مقام صدقه يعنى عرض دين * نيست بر مسكين روا از مؤمنين وين نباشد جز ز روى اختيار * كلفت است آن گر شود بر خلق بار از شما اعطا است بر مسكين و بس * تا ز حق توفيق چبود بهر كس مشركى از مسلمى از اقربا * خواست چيزى كرد آن مسلم ابا گفت ايمان آورى گر بر رسول * بر تو احسان را بجان دارم قبول آورم حق قرابت را بجا * و رنه احسان نيست بر مشرك روا آمد اين آيت كه دين تحميل نيست * وقت صدقه عرض دين تجليل نيست ميكنيد انفاق گر چيزى ز خير * كرده‌ايد آن بهر خود نى بهر غير نيست آن انفاق بر اهل سؤال * جز كزو خوشنود گردد ذو الجلال حق نه بهر دين بكس روزى دهد * نى به ترك شرك فيروزى دهد نعمت دنيا بخلقان عام كرد * بر مسلمان و مجوس اكرام كرد اى خدا ما را به نيكى راه ده * بر رضاى خود دل آگاه ده ما ندانيم آنچه حق بندگى است * حاصل و محصولمان شرمندگيست تو بما آموز آنچه از ما سزاست * كن هم اصلاح ار عملها بر خطاست ما كه‌ايم و چيست استحقاق ما * تا كه باشد جود ما و انفاق ما آنچه از خير آوريد انفاق و بر * بر شما گردد تمام از جهر و سر هم ز منع آنكه باشد ظلم و غم * هيچ نايد بر شما وارد ستم آنكه هشت انفاق را مظلوم اوست * كه ز پاداش و جزا محروم اوست بر فقيرانى كه دارند امتناع * در طريق حق ز كسب و انتفاع نيستشان هيچ استطاعت بر سفر * بهر تحصيل معاش مختصر ظن جهال اين بود كآنقوم صاف * اغنيا باشند از فرط عفاف