محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
13
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 16 ] أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ ( 16 ) آنها كسانىاند كه خريدند گمراهى را بهدايت ، پس سود نكرد تجارتشان و نبودند راه يافتگان ( 16 ) گفته شد بر آن گروه بيمراد * درگذاريد اين فضولى وين فساد در جواب اهل حق گفتند زود * نيست ما را جز صلاح اندر وجود مصلحيم و نيست حاجت وعظ و پند * خود نه مصلح كابلهند و مفسدند چون كه ايمان خواستند از آن گروه * آمدند از عرض ايمان بر ستوه جمله گفتند از چه فعل دون كنيم * خويش را جزء سفيهان چون كنيم ؟ چون كنيم انكار كايشان كردهاند * از سفاهت ميل ايمان كردهاند ميندانند اينكه خود بيحاصلند * بس فزون از حد سفيه و جاهلند ور كه گويند از نفاق و اضطرار * مؤمنانرا با شما هستيم يار مؤمنيم و با شما هم پيشهايم * در ره ايمان بيك انديشهايم با شياطين باز چون خلوت كنند * پيش شيطانهايشان خدمت كنند كه ز جان ما با شما ياريم و دوست * با محمد « ص » دشمن اندر مغز و پوست همرهى با مؤمنان گر ما كنيم * نيست ايمان دم باستهزا زنيم حق بر ايشان نيز استهزا كند * تا كه در طغيانشان رسوا كند سر گران از نخوت نادانيند * غوطهور در لجه حيرانيند مر ضلالت را خريدند از غلو * زين تجارت نيست خيرى يكتسو [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 17 تا 22 ] مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ( 17 ) صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ ( 18 ) أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ ( 19 ) يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 20 ) يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ( 21 ) الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ( 22 ) مثل ايشان مانند مثل كسى است كه برافروخت آتش را پس چون روشن كرد آنچه پيرامنش بود برد خدا بروشنائيشان و رها كرد ايشان را در تاريكىها كه نمىبينند ( 17 ) كراناند ، گنگاناند ، كوراناند پس ايشان برنميگردند ( 18 ) يا چون بارانى از آسمان در آن تاريكيها و رعد و برق ميگردانند انگشتهايشان را در گوشهاشان از آوازهاى رعد از بيم مرگ و خدا احاطه كننده است بكافران ( 19 ) نزديك باشد كه برق بر چشمهايشان را هر گاه روشن كند بر ايشان راه روند در آن و چون تاريك سازد بر ايشان بايستند و اگر خواسته بود خدا برده بود بگوشهاشان و چشمهاشان بدرستى كه خدا بر هر چيزى تواناست ( 20 ) اى مردمان بپرستيد پروردگار خود را كه آفريد شما را و كسانى كه پيش از شما بودند تا شايد شما پرهيزكار شويد ( 21 ) آنكه گردانيد براى شما زمين را بساطى و آسمان را بنائى و فرو فرستاد از آسمان آب را پس بيرون آورد به آن از ميوهها روزى را براى شما پس مگردانيد از براى خدا همتايان را و شما ميدانيد ( 22 ) همچو آن كز بهر نور افروخت نار * روشنايى برد زان پروردگار ترك ايشان كرد و در تاريكيند * زان نميبينند و دور از نيكييند صم و بكم و عمى گشتند اين حرون * گفت از اينمعنى فهم لا يرجعون او كصيب من سما ظلمات فيه * رعد و برق افزون در آن تاريك تيه ميكنند انگشت در آذان كه صوت * نشنوند از رعدها از بيم موت بى خبر كز قدرت و علم بسيط * حق بجان كافران باشد محيط بين يكاد البرق يخطف تا چسان * مىرساند آن بصرها را زيان ره چو روشن شد بر ايشان ميروند * بر ضلالت تا كه دور از ره شوند چون شود تاريك گردند از فتن * ثابت اندر گمرهى خويشتن ور خدا خواهد برد سمع و بصر * زين گروه كج نهاد كور و كر كو بود قادر بكل ممكنات * ما سوى را كرده محو برد و مات ايّها الناس اعبدوا يعنى كنيد * ز او پرستش كه شما را آفريد و آنكه بودند از شما خود بيشتر * اوست يعنى خالق نوع بشر تا شما شايد ز عقل و اختيار * مىبپرهيزيد از پروردگار چون بساط اين ارض را گسترده است * وز سپهر اعلا بنايى كرده است آب را از آسمان نازل نمود * هر ثمر روينده ز آب و گل نمود اين ثمرها زان كشيد از خاك سر * تا كه باشد رزق اين خيل بشر فقر خود دانيد و استغناى او * پس نگردانيد كس همتاى او