محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

75

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 216 ] كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ( 216 ) نوشته شد بر شما كارزار و آن مشقت است براى شما و شايد اينكه ناخوش داريد چيزى را و آن بهتر است براى شما و شايد اينكه دوست بداريد چيزى را و آن بدست براى شما و خدا ميداند و شما نميدانيد ( 216 ) بر شما به نوشته شد حكم قتال * گر چه باشد شاق آن بهر رجال بس بود چيزى كه آن كر هست و شاق * بر شما خير است ليك از اتفاق پس بود چيزى كه ميداريد دوست * ليك از بهر شما شرى دو توست حق تعالى داند او را نه شما * چيست علم خلق با علم خدا [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 217 تا 218 ] يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 217 ) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 218 ) ميپرسند تو را از ماه حرام كارزار در آن بگو كارزار در آن بزرگست و بازداشتن از راه خدا و كفر است به دو و مسجد حرام و بيرون كردن ابليس از آن بزرگتر است نزد خدا و فتنه بزرگتر است از كشتن و هميشه كارزار ميكنند شما را تا اينكه برگردانند شما را از دين خود اگر توانايى داشته باشند و هر كه برگردد از شما از دين خود پس بميرد و او كافر است پس آن گروه ناچيز مىشود كردارشان در دنيا و آخرت و آن گروهند ياران آتش ايشانند در آن جاويدان ( 217 ) بدرستى كه آنان كه گرويدند و آنان كه هجرت كردند و جهاد كردند در راه خدا آن گروه اميد ميدارند رحمت خدا را و خدا آمرزندهء مهربان است ( 218 ) مسلمين كشتند پيش از جنگ بدر * مردى اندر راه ز اهل شرك و غدر روز آخر از جمادى بد بنام * روز بعدش بد رجب شهر حرام اولين قتلى كه واقع شد همى * در ميانشان بود قتل حضرمى مشركان رفتند بر ايراد و عيب * در زمان نزد رسول پاك حبيب كز چه رو كشتند در شهر حرام * حضرمى را وين بود دور از نظام يا كه پرسيدند آن را مسلمين * بهر تحقيق از رسول پاك دين آمد اين آيت كه پرسند از قتال * از تو در شهر حرام اندر مقال گو بنزد ماست آن ذنبى كبير * ماندن از راهست و كفران ناگزير همچنين بيت الحرام از هر مقام * اكبر است اخراج اهلش از حرام يعنى اخراج مسلمانان از آن * فتنه از قتل است اكبر بالعيان يا نبود آن فتنه اعظم كز مقام * در بدر كرديد ايشان را تمام در رجب قتل ار چه ذنب اكبر است * آن ز قتل حضرمى معظم‌تر است مر شما را ميكشند از حقد و كين * تا بگردانندتان از راه دين دست نكشند از جدال و قتل و جنگ * بر شما تا كار بس گيرند تنگ تا مگر ملجأ نمايند از عناد * اهل ايمان را بعود و ارتداد از شما برگشت از دين ور يكى * پس بميرد كافر است و مشركى مىشود نابود اعمالش همه * در دو دنيا خوار و بد حالش همه اهل نارند آن جماعت و اندران * خالدين باشند يعنى جاودان جاودان در نار بودن از چه روست * هستى او چون كه خلق شوم اوست هستى او تا كه مىباشد بجا * كى شود آن خلق شوم از وى جدا نك پى تأويل آيت دار گوش * گر جوى دارى بسر ادراك و هوش هم چنان كه قتل در شهر حرام * نيستت لايق دانى ار حال و مقام در توجه يا كه استغراق نام * سوى حق باشد جهاد نفس خام وقت جمعيت به حق امريست شاق * جنگ با نفس دنى بالاتفاق قوه‌هاى روحى اهل قلب دان * اكبر است اخراج ايشان از مكان فتنه باشد كفر و شرك اندر وجود * و اعظم آن از جنگ با نفس جحود گر كشيد او را شما بس اندكست * پيش افعالى كه شرك از وى يكست وانكه آورده است ايمان ز اختيار * كرده‌اند آن قوم هجرت از ديار هم نمودند از يقين در ره جهاد * اين جماعت راست رحمت در نهاد از خدا دارند رحمتها اميد * كه غفور است و رحيم او بر عبيد