محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
11
تفسير قرآن صفى على شاه
خواهد او از يك غلط صد عذر و عفو * تو كنى در هر نظر صد ظلم و سهو سجدهء او گر نمايى بندهاى * بر عناياتم چو او زيبندهاى باز بشنو از صراط المستقيم * كوست از ما راست تا ذات قديم هست ما را تا به حق راهى دقيق * عارفان خوانند آن ره را طريق همچو خطى در ميان نقطتين * نقطتيناش حق و خلق آمد به عين در ميان هر دو نقطه ، اى حكيم * هست يك خط مستوى و مستقيم خواند او را مر محقق راه راست * راستى بايد ز حق در راه خواست راستى ، ثابت در اين ره بودن است * راست ره را همچو ره پيمودنست در صراط راست گر معوج روى * منحرف گردى ز ره خارج شوى آن گروهى كز ره اندر منزلند * اندر انعمت عليهم داخلند راه پيمودن بوفق عقل و شرع * حفظ آداب و سنن در اصل و فرع تا به آخر كان وصول است و لقا * بنده را سازد ز هر قيدى رها هر مقامى نعمتى و جنتى است * عارفان را مژدهاى بر رحمتى است رحمت حق محسنين را حاصل است * محسن اندر منزل از ره و اصل است اهدنا گفتن سزاوار كرام * ز اولين گام است تا آخر مقام زين دعا ره بر تو واضحتر شود * در سلوكت عون حق رهبر شود در صراط المستقيم اين اهدنا * ميبرد بىانحرافت تا خدا انحرافت از صراط اعتدال * بر يمين و بر يسار آمد ضلال شرح اين اجمال اگر خواهى يكى * رو فرو در بحر تفسير اندكى يا رب اين ره بر « صفى » كن مستقيم * تا به آخر بى ز لغزش بى ز بيم تا صراط مستقيم طى شود * دل به امداد تو محكم پى شود از پس سبع المثانى در كتاب * هم برحمت كرد ديگر فتح باب سورة البقرة [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 1 تا 4 ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الم ( 1 ) ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ ( 2 ) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ( 3 ) وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ( 4 ) بنام خداى بخشاينده مهربان اين است كتابى كه نيست شكى در آن راهنماست مر پرهيزكاران را ( 2 ) آنان كه ميگروند به پنهانى و به پا ميدارند نماز را و از آنچه روزى كرديم ايشان را نفقه ميكنند ( 3 ) و آنان كه ميگروند به آنچه فرو فرستاده شد بسوى تو و آنچه فرو فرستاده شد پيش از تو و به آخرت ، ايشانند يقين دارندگان ( 4 ) هستى مطلق ز غيب ذات خويش * خواست گردد جلوهگر ز آيات خويش از احد كاطلاق ذات اللَّه بد * گشت ظاهر در صفات اللَّه شد صورت اللَّه گر دانى مقام * شد محمد « ص » مظهر جامع بنام ممكنات از بحر او مانند موج * منشعب شد فرقه فرقه ، فوج فوج زان سبب موصوف بر لولاك شد * باعث ايجاد آب و خاك شد كرد اشارت از الف وز لام و ميم * زين سه رتبه بعد رحمن الرّحيم خود الف بود آنكه آمد لام شد * لامع آن شمس الاحد ز اكرام شد لام را باشد نهايت حرف ميم * نيك درياب اين اشارات عظيم زين سه رتبه در كتاب آن سان كه بود * ابتدا فرمود سلطان وجود از مقامات ثلاث آغاز كرد * باب رحمت بر خلايق باز كرد تا تو دانى انفس آفاق را * سرّ اين تقييد و آن اطلاق را از پس سبع المثانى كاندر آن * حمد خود آموزد او بر بندگان از الف كرد ابتدا وز لام و ميم * تا ز حادث راه يا بى بر قديم اين اشارت بر سه رتبه است از وجود * گر مراتب را شناسى با شهود اول اللَّه است و ثانى جبرئيل * عقل فعال اوست از روى دليل منتهى باشد محمد « ص » در نمود * ز آنكه دارد جامعيت در وجود فيض هستى جبرئيل ذو العطا * ز ابتدا گيرد دهد بر منتها گفت جمع عالم اينست اى وجيه * يا عبادى فاعلموا لا ريب فيه متقين را هست هادى بى ز ريب * كاهل ايمانند در معنى بغيب يعنى آگاهند كايات شهود * حاكى از غيب است و خارج در نمود عالم اعيان كه غيب مطلق است * نزد ارباب يقين علم حق است اندر آنجا چون شجر اندر نوات * مندرج بودند و مخفى ممكنات چون ز اوصاف كمال آمد ظهور * گشت ظاهر از مقام علم و نور ظل نورش در عيان ممدود شد * سربسر كون و مكان موجود شد كون جامع بود انسان در شهود * بهر انسان داد عالم را نمود هم كند از بهر انسان ذكر غيب * مؤمن بالغيب بىعيبست و ريب مر يقيمون الصلاتاند اين گروه * ثابت اندر طاعت و تقوى چو كوه رزق خود انفاق بر مسكين كنند * ترك جان در راه شرع و دين كنند در ره حق نى بتنها نان دهند * چون مقام جهد آيد جان دهند آنچه نازل بر تو كرديم اى رسول * و آنچه بر قبل از تو ز ارباب قبول موقنند آن جمله را بىمعذرت * هم بحشر و بعث و روز آخرت چون برآرند اين ذرارى سر ز خاك * حكم آيد بر نجات و بر هلاك زهرهء شيران بدرّد از نهيب * هم شود مخطى هراسان هم مثيب آتش قهر آيد آن ساعت بطوف * چشمها بيرون فتد از بيم و خوف بر شفيعان نه زبان ماند نه كام * همچو مأموم است در زارى امام نامهها آيد خلايق را بدست * زانوى هر كس رود سوى نشست انبيا افتند از خجلت برو * اين منيتها يكى گويد كه كو فرّ و هنگت را چه كردى اى خسيس * كاينچنين گرديدهاى با غم انيس نامهء خود را بخوان چشمى بمال * اندرين ثبت است آن افعال و حال چون كه بيند نيست بر جا زندهاى * در جواب حضرتش گويندهاى خاكيان در بحر غم مستهلكند * رفته هستيها سراسر مندكند با خود آيد در خطاب آن ذات پاك * چاره چبود چون كنم با مشت خاك