محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
49
تفسير قرآن صفى على شاه
وان زمان كه آزموده شد خليل * يعنى ابراهيم از رب جليل بر كلامى چند پس كرد آن تمام * گفت گردانم بخلقانت امام گفت هست اين بهر فرزندان من * گفت نى ظالم ندارد اين فطن بعضى از ذريهات ظالم شوند * بر صفات و سنت تو نگروند عهد من هرگز به ظالم كى رسد * كى نسيم فرودين بر دى رسد اين بليه سير روحانيت است * قلب و روح و سر خفىّ در وحدتست جمله احوال و مقامات سلوك * با وصول آن سان كه شد خاص ملوك گشت تعبير اين مراتب ز اقتضا * خود بتسليم و توكل يا رضا هست اتمام مراتب در فنا * زان سپس گردد امام ذو البقاء چون مراتب در فنا گردد تمام * بر خلايق در بقا باشد امام سوى خلق از حق دگر راجع شود * در هدايت نسخهء جامع شود بين حق و خلق گردد واسطه * ز او به حق يابند خلقان رابطه ظلم آن باشد كه افزون كرد و كاست * از حقوق حق و خلق وينست راست اين خلافت را نشايد ظالم است * جاهل الذاتست گر چه عالم است ظالم از عهد امامت عاريست * عدل و عصمت شرط عهد باريست [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 125 ] وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ( 125 ) و هنگامى كه گردانيديم خانه را بازگشتن گاه براى مردمان و امن و بگيريد از مقام ابراهيم نمازگاه و عهد كرديم بسوى ابراهيم و اسمعيل اينكه پاكيزه نمائيد خانهء مرا براى طوافكنان و معتكفان و ركوع كنندگان و ساجدان ( 125 ) وين كه گردانديم جاى بازگشت * خانه را بر مردم از هر شهر و دشت مأمن است آن پس بگيريد از نياز * جاى ابراهيم از بهر نماز ما بابراهيم و اسمعيل هين * در طهارت عهد كرديم اين چنين پاك تا دارند و نيك آن خانه را * راه ندهند اندران بيگانه را بهر طوف طائفين و عاكفين * راكعان و ساجدان ز اهل يقين قلب باشد كعبهء اهل مقام * صورت آن خانه شد بيت الحرام مرجع است و مأمن او از بهر ناس * هم سلامت را سبب دور از هراس چون در آن ساكن شوند اندر وصول * ايمنند از شر نفس بو الفضول و از فريب قوههاى طبع پست * وز فساد و كيد و هم تيز دست جاى ابراهيم اگر دانى مقام * شد مقام روح و خلّت بر گرام و ان مصلى موطن ذكر اندر است * بالحقيقه آن صلوة اكبر است در مقام ذكر اكبر شرح آن * با تو گويم گر بود توفيق و جان عهد يزدان با خليل و با ذبيح * بود بر تطهير قلب اى مستريح تا ز ارجاس دواعىّ هوى * وز صفات نفس و ادناس قوى پاك دارند از براى طائفين * يعنى اهل اشتياق و سالكين كه بدور آن سراى پاك صاف * دائما باشند در حول و طواف عاكفين از عارفان كاملند * كز توكل بر مقامش واصلاند هست اين توحيد افعال اى فقير * نيست قلب آنجا دگر تلوين پذير فارغست از نقش و تلوينات نفس * وز تعينها و تعيينات نفس وان ركوع از خاضعين است اى ثقات * كه بر ايشان شد تجلى صفات ميرسند اينجا بتحقيق از و لا * اهل تسليم از توكل بر رضا وان سجود اهل فنا را شد پسند * كز تجلى فانى اندر وحدتند [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 126 ] وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( 126 ) و هنگامى كه گفت ابراهيم پروردگارا بگردان اين شهر را امن و روزى بده اهلش را از ميوهها هر كه بگرود از ايشان به خدا و روز بازپسين گفت و آنكه كافر شد پس برخوردار كنم او را اندك پس ملجاء سازم او را بسوى عذاب آتش و بد بازگشتى است ( 126 ) گفت ابراهيم كاى پروردگار * اين بلد را امن گردان از عثار و اهل آن را رزق ده از هر ثمر * هر كه زايشان آرد ايمان بيخطر بر خدا و هم بروز واپسين * يعنى الا عاصيان و مشركين گفت آرى ور شود كافر يكى * مىدهم او را تمتع اندكى پس نمايم مضطر او را بر سعير * بر عذاب نار و هم بئس المصير آن بلد را صدر دان كآمد حريم * بهر قلب مؤتمن يعنى سليم از صفات نفس و استيلاء آن * و اعتيال آن عدوى تيره جان اهل او ايمن بوند از مكر جن * از قواهاى بدن بس مطمئن رزق اهلش شد معارف در فتوح * نور و حكمت كآن بود اثمار روح وحد و اللهند زايشان مؤمنين * بر خدا و بر معاد و يوم دين ساكنين صدر دارند احتجاب * نيستشان از حد تجاوز ز انتساب بهره يابند از تمتع بس قليل * در وعاء صدر محجوب و ذليل از معانى وز علوم نازله * كآيد از روح آن فيوض كامله زان معانى زان حقايق زان حكم * مىبرند ايشان تمتع سخت كم بر عذاب نار حرمان مضطرند * گر چه از نقصان خود مستحضرند [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 127 تا 128 ] وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 127 ) رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ( 128 ) و آن هنگام كه برداشت ابراهيم پايهها از خانه و اسمعيل پروردگار ما بپذير از ما بدرستى كه تويى شنواى دانا ( 127 )