محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

45

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 111 تا 112 ] وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 111 ) بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ( 112 ) و گفتند هرگز داخل نميشود بهشت را مگر هر كس باشد يهود يا ترسا اينست آرزوهاشان بگو بياوريد حجت خود را اگر باشيد راستگويان ( 111 ) آرى آنكه خالص كرد وجهش را براى خدا و او نيكوكار است پس از براى اوست مزد او نزد پروردگارش و نيست بيمى بر ايشان و نه ايشان غمگين ميشوند ( 112 ) در جنان گفتند داخل غير هود * كس نگردد يا نصارى هر كه بود يعنى آن گويد بما جنت رواست * وين به خود راجع كند كز بهر ماست اين اباطيل است و كذب و آرزو * نيست جنت بهر اين يا بهر او گو بياريد ار شما را حجتى است * راست مىگوييد و قول از قوتيست گو بر ايشان گر بدعوى صادقيد * چيست برهان كه بجنت لا يقيد آرى آن كو كرده خالص وجه خويش * بهر حق او محسن است و پاك كيش پس ورا اجريست از پروردگار * كه ز خوف و حزن دور است آشكار وجه خالص همت مردانه راست * پاك كردن از مفاسد دانه راست تا نيازارد دهان از ريگ و خاك * دانه‌ها را ميكنى ناچار پاك فعل خود عارف چنين خالص كند * تا مباد اعمال خود ناقص كند بر جهاد آيد چو نوبت بيخلاف * تن برهنه ميرود سوى مصاف نيست چشمش جز بامر دادگر * غالب و مغلوب نارد در نظر هر عمل را اين چنين للَّه كند * فكرت از پاداش او كوته‌بينان كند و اندر او باشد اگر نقصان و ريب * سعى دارد تا كند پاكش ز عيب كشته گشتن پيش او كمترشى است * خوف و حزنش پس ز موجودان كى است اينچنين كس كى به ياد جنت است * بند جانش بندگى و خدمت است كى بدل گردد كه جنت بهر ما است * يا كه جنت هست جايى وان كجا است عاشق است او جمله هوشش پيش اوست * كآورد از بهر او پيغام دوست تا چه باشد حكم محبوب اى عزيز * جان به كف دارد كه گويندش بريز او نخواهد غير ازين چيز دگر * بلكه هيچش نيست تمييز دگر اى خوشا گر گفته باشد يارشان * سر برند و بركشند از دارشان رفته رفته رفت دل شورى رسيد * مر نمك بر زخم ناسورى رسيد هل جنان را بر نصارى و يهود * كه ز صد دوزخ مرا آتش فزود جنت و دوزخ بمان بر عقل خام * من ندانم آتش از برد و سلام آتش رخسار يار دل فروز * شعله‌ور گشتم بجان پرده سوز تا رهم از دوزخ و جنت در او * نه غضب بشناسم از رحمت در او هر چه خواهد گو بما دلبر كند * گر بسوزد ور بسر افسر كند من نه از سر واقفم نز افسرش * محو و مستم بر جمال انورش هر دمى بنمايدم روى دگر * در غمش آموزدم خوى دگر عشق آمد وقت ميدان تازيست * پيش رويش نوبت جانبازى است هر چه تازم از پيش گويد بتاز * هر چه بازم جان بر او گويد بباز بگذرم چون از مكان و لا مكان * آردم بر گام اول هم چنان بند دم پر كز يهود افسانه گو * شرح عنقا هل ز مرغ خانه گو باز چون نوبت رسد ميخوانمت * سوى آن قافى كه دانى رانمت [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 113 ] وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ( 113 ) و گفتند يهودان نيستند ترسايان بر چيزى و گفتند ترسايان نيستند يهودان بر چيزى و ايشان تلاوت ميكنند كتاب را همچنين گفتند آنان كه نميدانند مانند گفتار ايشان پس خدا حكم مىكند ميانشان روز قيامت در آنچه بودند كه در آن اختلاف ميكردند ( 113 ) مر يهودان بر نصارى دق زنند * نيستشان چيزى دم از ناحق زنند هم نصارى بر يهود آرند ردّ * كز خدا دورند و گمراه از رمد هر دو را هم بر كتابست انتساب * وين بود ظاهر ز يتلون الكتاب همچنين گفتند آن بيدانشان * مثل ايشان گفتهاى بد نشان پس خدا ما بينشان باشد حكم * در قيامت ز اختلاف بيش و كم در قيام مهدى كامل شئون * رفع گردد اختلاف اين قرون اختلاف مشركين و اهل كتاب * كز ظهور وحدتند اندر حجاب رفع از هر فرقه گردد مو بمو * چون نمايد وحدت ذاتيّه رو [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 114 تا 117 ] وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 114 ) وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ ( 115 ) وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ ( 116 ) بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 117 ) و كيست ستمكارتر از آنكه منع كرد مسجدهاى خدا را كه مذكور شود در آن نامش و كوشيد در ويرانى آن آن گروه نيست از برايشان