محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

42

تفسير قرآن صفى على شاه

در آخرت از بهره و هر آينه بد است آنچه خريدند به آن خودشان را اگر بودند كه ميدانستند ( 102 ) و اگر آنكه ايشان گرويدند و پرهيزكار شدند هر آينه مزدانه از نزد خدا بهتر است اگر باشند كه بدانند ( 103 ) پيروى كردند چيزى را كه ديو * خواند بر ملك سليمان از غريو پيروى كردند و از ره ماندند * از شياطين آنچه را ميخواندند بر چنان ملكى كه بود آن موهبت * نزد ره آثار و اسباب و جهت زان نشد كافر سليمان ليك چند * آن شياطين كافر و گمره شدند مردمان را سحر ميآموختند * ز آتش خود خلق را ميسوختند و آنچه نازل شد ز حق بر دو ملك * كان يكى هاروت و ماروت است يك گشت بابل جايشان كاندوختند * ليك كسرا سحر مىناموختند جز كه ميگفتند ما بر فتنه‌ايم * تو مشو كافر كه ما قادر نه‌ايم زان دو پس آموختند آن را بفن * كه كند تفريق بين مرد و زن بر كسى وارد نشد ز آنها ضرر * جز بحلم حق كه بد حكم قدر هم بسى آموختند آن را كه ضار * بود و هم نفعى نبودش در شمار هر كسى دانست كان را مشترى * هر كه شد از آخرت باشد برى از نصيب آخرت بىبهره است * ز اكتسابش نيست جز حرمان بدست گر بدانند آنچه را كآموختند * خويش را بر شىء بد بفروختند بود اين تفسير يعنى ترجمه * نك شنو تأويل آيت را همه آن شياطين ار زجن‌اند ار ز انس * عاصيند و طاغى از ابناى جنس گر زانسند از اشرّ مردم‌اند * در شرارت فوق مار و كژدم‌اند زين جماعت هر زمانى بوده‌اند * خلق از آنها در زيانى بوده‌اند اندر ايام سليمان از عصات * ساحران بودند مردود الصّفات بر گمانشان كان سليمان ساحر است * هم بملك از سحر و جادو قاهر است بر تمام انس و جن و وحش و طير * گشته از سحر او مسلط نى ز غير سحر ميآموختند از اختيار * تا چو او يابند بر ملك اقتدار يعنى از آثار ميديدند اثر * وز وجود آن مآثر بىخبر كفر باشد بر اثر دل داشتن * وان مآثر را بسهل انگاشتن وان سليمان از سببها رسته بود * بر مسبب چشم و جان را بسته بود بر سليمان كفر پس لايق نبود * كه بملك از غير حق فايق نبود آن سليمان روح شيطان سوز تست * وان شياطين وهم سحر آموز تست وهم پندارد كه روح با نهيب * شوكتش در ملك تن هست از فريب اوفتد اعضا ز وى در اشتباه * كاين ز حيلت گشته بر ما پادشاه كرده بر خود جمله اعضا را مطيع * در تصرف دارد اين ملك وسيع گر بود غيرى مآثر در وجود * از چه نايد زو نشانى در شهود چشم بيند آنچه آيد در نظر * اندر آثار از مآثر كو اثر پس ز بهر دفع ريب و دفع شك * ز امر حق گشتند نازل دو ملك كان دو عقلست از عقول اندر محل * وان يكى باشد نظر ديگر عمل آمده هاروت و ماروت آن بنام * اين چنين خوانده است حقشان در كلام سوى نفس از امر حق مايل شدند * بر زمين طبع خود نازل شدند اندرين چاه طبيعت باژگون * تا ابد گشتند بهر آزمون رويشان شد سوى نفس از باب نفس * ز ارتباط اصل و استجذاب نفس بابل اين صدر است و هست اين بر صواب * بهر ايشان جاى اندوه و عذاب در مكان تنگ ما بين مواد * وادخنهء نيران و شهوت ازدياد وارد از باب طلسمات و حيل * وانچه باشد اندر آن علم و عمل مىنياموزند بر كس زان رموز * جز كه گويند امتحانست اين هنوز از خدا اين آزمايش و ابتلاست * چشم بنديهاى مخفى بهر ماست تا تو دانى تعبيهء ملكوتى است * فكرت هاروتى و ماروتى است بر مآل و حال خود بىچون و چند * در تنبه ز انتقال عقليند پس باستعمال اين علم اى عزيز * تو مشو كافر بپيش آور تميز از مناهى و مفاسد جو حذر * و آنچه استعمال آن دارد ضرر نكتهء تفريق بين مرد و زن * اين بود كآموختندى زان دو تن هست بين روح و نفس آن افتراق * زانكدار قلب با آن اتفاق وان نباشد قوّه‌اى را خود مضر * جز باذن ذو الجلال مقتدر اذن يعنى آن ارادهء ما سبق * كز وى آمد نفع و ضرّ ما خلق نه شود زان محو چيزى نه مزيد * در مقام يفعل اللَّه ما يريد و آنچه ميآموختند و ضار بود * ميل سوى نفس ناهنجار بود ز اشتداد شهوت و حال شتاب * احتجاب افزودشان بر احتجاب داشت بس تعليم آن رنج و صداع * ليك بود از بهر كس بىانتفاع لا جرم ساحر بود دايم برنج * هيچ از سحرش نيامد كام و گنج باز بايد كرد بر آيت رجوع * سحر نبود جز نمود بىوقوع ساحران بودند در عهد رسول * در ميان آن يهودان جهول مانده از عهد سليمان يادگار * تا زمان احمد كامل عيار زين حقيقت از نبى جويا شدند * گفت آن سان كز كتاب آگه بدند يعنى از توراتشان گفت آنچه بود * ساحران را رمز سحر افشا نمود بر غلط رفتند و گفتند او سر است * هم ز ما در علم سحر آگه‌تر است پس يقين بر ما به سحر او يافت دست * اين طلسمى بود كو از سحر بست زين ره آمد آيت از پروردگار * كه شدند اين قوم تابع ز اضطرار زان جماعت كه از اين بودند پيش * اندر ايام سليمان سحر كيش ور كه ايشان كاهل ايمان‌اند و دين * هستشان تقوا ز فعل مشركين اجر خود را كوست پاداش عمل * نزد حق دارد بنيكويى محل مى بدانستند بر وجه شهود * هر كسى بر فعل نيكش ميفزود [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 104 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 104 ) اى آنان كه ايمان آورديد مگوييد راعنا و بگوييد انظرنا و بشنويد و مر كافرانراست عذاب دردناك ( 104 ) اى گروه مؤمنان بهر ادب * بر نبى از راعنا بنديد لب در عرب بد شايع اين لفظ از خبر * در قديم اندر خطاب يكدگر بد رعايت قصدشان اندر مقام * كن مراعات اعنى از ما در كلام قول ما را گوش كن از راه رفق * گر دهد با قول ما سمع تو وفق همچنين اسلاميان اين با رسول * در سخن گفتند ارباب عقول پس يهودان با پيمبر اين خطاب * از دغل كردند نز وجه صواب