محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
38
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 90 ] بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْياً أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ مُهِينٌ ( 90 ) بدست آنچه فروختند به آن خودشان را آنكه كافر شدند به آنچه فرو فرستاد خدا از راه حسد اينكه فرو ميفرستد خدا از فضل خود بر هر كه ميخواهد از بندگانش پس بازگشت كردند بغضبى بر غضبى و مر كافرانراست عذابى خوار كننده ( 90 ) بد بود چيزى كه مياندوختند * نفسهاى خود به آن بفروختند آنچه بفرستاد حق منكر شدند * بر وى از بغى و حسد كافر شدند هست جهل آن آتش افروخته * نفس را جاهل بوى بفروخته يا بود دنيا كه سازد كور و كر * عقل و دين شد بر بهاى سيم و زر يا كه حب و جاه و اغراض و حسد * كه فروشد نفس بر وى بىخرد يا كه لذتهاى نفسانى كه روح * ماند از وى بىفروغ و بىفتوح قلب گردد زان قسى مانند سنگ * هست در ما انزل اللهش درنگ زانكه حق بر بندگان از فضل وجود * ميفرستد آنچه خود خواهد ز سود سودى از چشم عطابين نيست به * كه بر او چيزى نگردد مشتبه گر عطابين نيست چشمى از حسد * ميفروشد نفس خود بر شىء بد ميفرستد حق تو را نور و نعم * تو نخواهى رو كنى بر ظلم و ذم معطى از كفرانت اندر قلب و چشم * مهر بنهد آيد از خشمى بخشم خشم بر نعمت گرفتى منعمت * خشم گيرد جان از آن شد مظلمت رو بگردانى ز نور آفتاب * تيره مانى تيرگى باشد عذاب حق نگيرد خشم بر نادار پست * اين عذاب از خشم و كفران تو است گشت كفرانت عذابى بس مهين * خشم را بر خود ز چشم خويش بين شمس بر خفاش كى خشم آورد * آن خفاش از خشم خود خوارى برد او ز نور آفتاب آيد بخشم * كرد خشمش كور جان و كور چشم ز آفتاب او مىكند رو بر قفاش * هم بگرداند قفا خود از خفاش نيست بهر مهر تابان پشت و رو * پشت بر خفاش كرد از پشت او طبع خفاشى عذابى شد مهين * كش بود بر مهر تابان خشم و كين حق فرستاد انبيا را با كتاب * اين بود فضلى كه بيش است از حساب كافران رايات جهل افراشتند * فضل او بر خويش سهل انگاشتند جهل را بر عقل كردند اختيار * از درخت جهل زهر آيد ببار زهر خوردى چاره از اهلاك نيست * جاهلان را از هلاكت باك نيست زانكه آن مخفى بود تا زنده است * زهر ديگر را بجان جوينده است زهر اول كرده كار او تمام * از پيش زهر دگر ريزد بجام زهر نوشد لحظه لحظه پى بپى * تا ز فعل آن شود آگاه كى تا هنوز از زندگى دارى رمق * جو بترياقى علاج خود ز حق وان بود گر هست توفيق اياب * سوى او برگشتن از هر ناصواب تا شود زايل ز نفس آن پيشهها * كم دواند در زمينت ريشهها هست توبه و ان ندامت چون تبر * ريشهء شوم آرد از خاكت بدر در مقام توبه گويم شرح آن * اينقدر بود از پى تنبيه جان تا تو دانى كو همه فضلست وجود * گر تو را خارى رسد آن از تو بود كرد زان انزال آيات و رسل * تا گذارى خار و رو آرى به گل رويد از ارض ضميرت ياسمين * وارهى از آن عذاب بس مهين [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 91 ] وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 91 ) و چون گفته شد مر ايشان را كه بگرويد بدانچه فرو فرستاد خدا گفتند ميگرويم بدانچه فرو فرستاده شد بر ما و كافر ميشوند به آنچه سواى آنست و او حقست تصديق كننده مر آنچه با ايشانست بگو پس چرا كشتيد پيغمبران خدا را از پيش اگر بوديد گروندگان ( 91 ) چون بر ايشان گفته شد كاينسو شويد * جمله بر ما انزل اللَّه بگرويد بر يهود است اين اشارت كان گروه * بودشان بر ما سلف در دين وجوه از خطا گفتند آيا ما براست * بگرويم آن را كه هم نازل بماست گشته تورات از خدا نازل بما * هم بران داريم ايمان از و لا مؤمن است آن بر كتاب ما سلف * كه كند تصديق امر ما خلف وانگره بر ما ورا كافر شدند * ما ورا حق است و زان سر وا زدند حق پس از توراتشان انجيل بود * اهل دينرا موجب تكميل بود از پس انجيل قرآن بود حق * تا شود تصديقشان را ما صدق آنچه با ايشان بُد از شرع و كتاب * بودشان قرآن مصدق بر صواب گر شما مؤمن به تورات از هُشيد * انبيا را گو چرا پس ميكشيد ؟ تيغ بر پيغمبران آزيد چون ؟ * قبل از اين گر مؤمنيد از آزمون از چه رو گويد كشيد از پيش او * حكم ماضى چون كند بر حال رو زانكه بودند آن يهودان از ريا * پيرو آنها كه كشتند انبيا پس چنان باشد كه راضى بودهاند * دست بر خون شهان آلودهاند گر نميبودند راضى پيروى * از چه كردندى ز اسلاف قوى آنكه باشد يار قاتل ، قاتل است * ور كند تقبيح او نى از دلست وجه ديگر آنكه روح انبيا * شاد گردد از اطاعت بر خدا ترك طاعت انبيا را خستن است * هر دمى صد كشتن است و بستن است همچنين تا احمد آخر زمان * كوست جان جملهء پيغمبران وجه ديگر آنكه گر بر فاسقى * خود تو گويى قاتلى يا سارقى گر چه زو ناديده باشى آن صفات * معنى آن باشد كه دزدى تو بذات گر رسد دستت بدزدى و كشى * در تو زيرا مضمر است اين ناخوشى وجه ديگر آنكه بر قتل رسول * يك جهت بودند جمعى بو الفضول سوى قتلش داشتند از قهر چشم * لب بدندان ميگزيدندش ز خشم گويد ار داريد ايمان بر كتاب * چون شديد از كين من بيخورد و خواب هر زمان خواهيد اضمحلال من * انبيا را ميكشيد اندر زمن اين جواب اندر فصاحت اقرب است * تا نپندارى كه دور از مطلب است زانكه گفتند آن جماعت با رسول * كانچه بود از ما كنيم آيا قبول يعنى آيات از خدا نازل بماست * حرف ما بر ما زنى اين نارواست گفت حق گو مر يهودان را جواب * بر شما گر نازلست از حق كتاب