محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

27

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 58 تا 61 ] وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ( 58 ) فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ ( 59 ) وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ( 60 ) وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ ( 61 ) و هنگامى كه گفتيم درآييد اين قريه را پس بخوريد از آن هر جا كه خواهيد فراوان و داخل شويد در را سجده‌كنان و بگوييد حطه‌اى ميآمرزيم براى شما گناهان شما را و زود افزاييم نيكوكاران را ( 58 ) پس بدل كردند آنان كه ستم كردند سخنى را بجز آنكه گفته شد مر ايشان را ، پس فرو فرستاديم بر آنان كه ستم كردند عذاب را از آسمان به آنچه كه بودند فسق ميكردند ( 59 ) و چون آب خواست موسى براى قومش پس گفتم بزن بعصاى خود آن سنگ را ، پس جارى شد از آن دوازده چشمه بتحقيق كه دانستند همهء مردم آبخورشان را ، بخوريد و بياشاميد از روزى خدا و تجاوز مكنيد در زمين فساد كننده ( 60 ) و چون گفتيد اى موسى هرگز صبر نكنيم بر طعام تنها ، پس بخوان براى ما پروردگارت را براى ما از آنچه ميروياند از زمين از سبزيش و خيارش و سيرش و عدسش و پيازش ، گفت آيا بدل ميكنيد آنچه آن فروتر است به آنچه آن بهتر است ، فرود آييد در شهر پس بدرستى كه براى شماست آنچه خواستيد و زده شد برايشان خارى و بيچارگى و برگشتند به غضبى از خدا اين بسبب آنكه ايشان بودند كه كافر شدند بآيتهاى خدا و ميكشتند پيغمبران را بناحق اين بسبب آنچه نافرمانى كردند و بودند كه تجاوز ميكردند ( 61 ) وانكه ما گفتيم ايشان را ز جود * اندر اين قريه فرود آييد زود واندران از خوردن و آرام و خواب * مر شما را امتياز است و صواب روضهء روحست بىشك آن مقام * شد مشاهد را شهود آنجا مدام از در سجده‌كنان داخل شويد * وز ره حطّه به حق و اصل شويد وان يقين باب رضا اندر قضاست * در خبر باب اللَّه اعظم رضاست ساجدانش خاضعان حق دمند * در حريم قرب خاصش محرمند حطّه گفتن بر فنا دل دادن است * سر به خاك نيستى بنهادنست عفو گردد چون شد او فعال تو * ذنب اخلاق و صفات حال تو اوست در هر حال فعال تو ليك * شد مشاهد تا شود حال تو نيك بر نكوكاران بزود افزايد او * پرده‌ها از چشم جان بگشايد او محسن آن باشد كه شد معبود او * در عبادات و عمل مشهود او ور تو او را مىنبينى در عيان * او تو را دانى كه بيند در نهان پس بدل كرد آنكه قولى از ستم * غير از آنكه شد برايشان گفته هم يعنى آن اوصاف نفس بىادب * كرد بر اوصاف ربانى طلب از حظوظ روح و لذتهاى تام * درگذشت از بهر حظ نفس خام پس عذابى ز آسمان روح هم * آمد ايشان را سزاى آن ستم وان همه حرمان و ضيق و سختى است * نكبت و بد حالى و بدبختى است فسق يعنى طاعت قلبى بدل * گشت در طاعات نفس اندر عمل طاعت قلبت همه بينايى است * طاعت نفس از ره خود رايى است وانكه موسى خواست بهر قوم آب * پس به او گفتيم در حال خطاب زن عصا بر سنگ تا جارى شود * آبها ، وين آيت بارى شود شد ده و دو چشمه جارى در نظر * تا بود هر فرقه‌اى را آبخور مىبنوشيد و خوريد از رزقها * كه خدا كرده است بر خلقان عطا در زمين باشيد ليكن در نهاد * بىتجاوز بىفضولى بىفساد چشمه‌ها دانى چه باشد اى سنى ؟ * ده حواس ظاهرى و باطنى با دو قوهء عاقله اندر مثل * كان يكى باشد نظر ديگر عمل مىشود آن جارى از سنگ دماغ * با عصاى نفس گر دارى فراغ اكل و شرب از رزقهاى معنوى * شد معانى و حكم تا بگروى بهر انسان كسب آن فرض است و سهل * هم به لا تعثوا مخاطب اهل جهل وين كه گفتندى بموسى از ظلام * نيست ما را صبر خود بر يك طعام كن دعا تا باز رويد بهر ما * از زمين سير و پياز و گندنا آن غذاى روح واحد بود و خاص * وين غذاها داشت بر نفس اختصاص گفت آيا ميكنيد از اقتصار * شىء دانى را به عالى اختيار پس فرود آييد اندر مصر تن * بر مراد خود كنيد آنجا وطن آنچه ميخواهيد در شهر مجاز * مر شما را هست از سير و پياز زد بر ايشان باد ذل و مسكنت * سوى فاقه آمدند از سلطنت