محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

25

تفسير قرآن صفى على شاه

از كجا اين سنگ بر مجنون فتاد * باز بندم لب دماغم خون فتاد ميزدم در خواب حرفى آن چه بود * روى حرفم در تكلّم با كه بود ؟ بينم اندر خواب يا بيداريست * كو گزد لب وين پى دلداريست يعنى از كف گر رود گاهى عنان * هم بجبرانش دمى آهسته ران كاين خلايق جمله اهل صورتند * نادرى واقف ز سرّ حضرتند محرم شه بيست كس يا ده كسند * ما بقى بيرونيند و واپسند محرم اسرار شه در مجلسى * راز خلوت را نگويد با كسى آنچه گويد با خواص و با عوام * حاكى است از نظم ملك و حكم عام ور گهى گويد بايهام است و رمز * ز آن قدر هم متهم گردد بغمز من اگر محرم اگر غمازه‌ام * با تو هر دم در بيانى تازه‌ام گاهى ار مستى كنم يا عربده * ميكشندم سر خوشان در ميكده واندر آنجا ميفروش حق نفس * بر دهان مهرم زند گويد كه بس مر ندانى شاه ما باشد غيور * راز خود سربسته خواهد در ظهور شرح آيات از ره تفسير كن * ور كنى تأويل با تدبير كن يوم لا تجزى نباشد كس بكس * هست هر نفسى بفكر خويش و بس نيست كسرا شافعى يا ناصرى * يا كه فعلى را عوض از قاصرى نيست كسرا با وجودش قدرتى * تا نمايد از خليلى نصرتى نيست كسرا اقتدار و اختيار * بر كسى جز مالكى ذو الاقتدار [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 49 تا 50 ] وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ( 49 ) وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ( 50 ) و چون نجات داديم شما را از آل فرعون كه عذاب ميكردند شما را بدى عذاب ميكشند پسران شما را و زنده ميكنند زنان شما را و در اين شما راست محنتى از پروردگار شما بزرگ ( 49 ) و هنگامى كه شكافتيم براى شما دريا را پس رهانيديم شما را و غرق كرديم آل فرعون را و شما نگاه ميكرديد ( 50 ) ياد آن وقتى كنيد از واقعات * كه شما را دادم از محنت نجات وز عذاب سخت كز فرعونيان * مر شما را بود بيرون از بيان جمله ميكشتند ابناتان بزار * غير نسوان را كه خدمت بود كار و آن بلايى بود از پروردگار * مر شما را بس عظيم و بيشمار وانكه بحر از بهرتان بشكافتيم * روى از فرعونيان برتافتيم بر نجات آل يعقوب از گواه * غرقشان كرديم در آب سياه ظاهر است اين آيه گر دارى به ياد * هست ذكرش بهر تأكيد و داد ياد نعمت مهر جان افزون كند * ياد غير او ز دل بيرون كند گر چه او مستغنى است از غير خويش * مهر خواهد بهر بذل خير خويش آنكه مهرش بنده را سرور كند * خاك را ز افلاك عاليتر كند بطن و تأويل اين بود كز جور نفس * او رهاند تا نماند طور نفس وز قواى نفس امّاره كه سخت * اندر اين مصر بدن افكنده رخت و آن قواها جمله وهم است و خيال * و آن غضب وان شهوت با اتصال هست اسرائيل روح با صفا * قوه‌هاى روحى ابناء وفا آن قواهاى طبيعى چون نسا است * از حواس ظاهر و ناميه راست باز دارند اين قوا را از نفاق * بر امور صعبه و اعمال شاق جمع مال و نظم قوت و حرص و آز * كسب جاه و جامه و آمال باز رود نيل و قلزم ظلمانيت * در مثل شد مادهء جسمانيت انفلاقش بهر ارباب نجات * چون شكاف ارض باشد از نبات قلب با اتباع خود همچون كليم * با تجرد بگذرد بىخوف و بيم كرده از مصر بدن قطع اميد * كاندر آن بودند محكوم و عبيد بسته از دار الملام جسم بار * گشته دور از نفس دون با عقل يار با جنودش نفس از پى كينه تاز * كآوردشان در ديار جسم و باز كى رسد بر عقل وهم لا يليق * جز كه در آب سيه گردد غريق آن گذشت از نيل با ياران چو برق * وين بخوارى گشت در رودابه غرق ناظران بينند با چشم شهود * كان كجا رفت اين كجا ماند از جحود كن تو كار دل كه باشى يار عقل * وارهى از وهم دون ز آثار عقل قبطيان در مصر تن با صد عتو * ميكشند ابناى روحانىّ تو و آن بنات اعنى حواست را مدام * ميكنند از زحمت و خدمت تمام كن تلافى رو برون از مصر تن * قبطيان را شايد اين دار المحن غرقه گشتن وهم را باشد سزا * اندر اين رودابه با رنج و عزا بين هلاكش زانكه او خونى تست * در پى اهلاك و محزونىّ تست يار آن شو كز غم آزادت كند * فارغ از فرعون جلادت كند [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 51 تا 52 ] وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ ( 51 ) ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 52 ) و چون وعده داديم موسى را چهل شب ، پس گرفتيد شما گوساله را از بعدش و شما ستمكارانيد ( 51 ) ، پس عفو كرديم از شما از بعد آن ، تا شايد شما شكر كنيد ( 52 ) و آنكه موسى را چهل شب از صلاح * وعده فرموديم بهر افتتاح بعد از آن كز آل فرعون عنود * گشت فارغ وز هلاك آن جحود پس گرفتيد از غلط گوساله را * خار آورديد جاى لاله را از شما هم عفو كرديم اين غلط * تا مگر شاكر شويد از هر نمط اربعين بهر صفاى قلب بود * زنگ از آيينه زان شايد زدود بيرياضت قلب كى يابد مقام ؟ * و آن چهل روز است گردانى تمام