محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

176

تفسير قرآن صفى على شاه

پس نشايد آنكه ناايمن شوند * گر چه كافر يا كه اهريمن بوند هر كسى جويد ز حق چيزى زياد * يا رضاى او ز حسن اعتقاد چون برون آيد ز احرام تمام * پس كنيد ار صيد خواهيد از مقام بازتان بايد ندارد بغضشان * حمل شنئان كى كند جز بد نشان نازل اين آيت بفتح مكه بود * بينشان با مكيان بغضى فزود مؤمنى كشتند در ارض شريف * زانكه او بد با ابو سفيان حليف چون بگفتند اين حكايت با رسول * زانعمل شد سخت غمگين و ملول گفت لعن حق بود بر قاتلش * كوست كين جاهليت در دلش پس برون از دل كنيد اين كينه را * همچنين صافى ز زنگ آيينه را بهر آنكه منع كردند از طواف * در حديبيه شما را بىخلاف بازتان ماندند از بيت الحرام * بگذريد از حد كنون در انتقام تا كنيد از كينهء ديرينه هم * قصد مال قاصدان اندر حرم پس كنيد از يكدگر يارى ببر * هم بتقوى و بعفو از جهر و سر بر بدى يارى نبايد تا كنيد * هم نه بر عدوان واستم دم زنيد هم بترسيد از خدا در هر مقام * كوست بر ظالم شديد الانتقام [ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 3 ] حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 3 ) حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوك و آنچه آواز داده شد مر جز خدا به آن و خفه شده و به چوب مرده و از بالا در افتاده و بضرب شاخ مرده و آنچه خورد درنده مگر آنچه بسمل كرديد و آنچه گلو بريده بر بتان و آنكه بخش كنيد بتيرهاى قهارانتان بيرون رفتن او فرمانست امروز نوميد شدند آنان كه كافر شدند از دين شما پس نترسيد از ايشان و بترسيد از من امروز كامل كردم براى شما كيشتان را و تمام كردم بر شما نعمت خود را و پسنديدم مر شما را گردن نهادن كيش پس آنكه بيچاره شد در گرسنگى جز گراينده مر گناه پس بدرستى كه خداست آمرزنده مهربان ( 3 ) ميته و دم بر شما آمد حرام * لحم و شحم خوك و اجزايش تمام وانچه ذبح او كنند از ناروا * همچنين آواز بر وى جز خدا وان ذبيحهء كافرانست از فرق * كه كشند آن را باسم غير حق منخنق يا گر كه حيوانيست او * يعنى ار افشرده باشندش گلو مرده باشد يا بضرب چوب و سنگ * از بلندى يا در افتد بيدرنگ يا كه حيوان دگر صاحب طباخ * كشته باشد مر ورا با ضرب شاخ يا كه چيزى خورده زان درنده‌اى * پس حرام است ار خورد زان بنده‌اى ور ز اقسامى كه آمد در بيان * مانده باشد در تن او را باز جان جايز آمد اكل او با تذكيت * كوست قطع چار عضو از يك جهت قطع رگها يعنى از حلقوم او * تا كه عامل باشد اين معلوم او گويد ار كس ميته‌اند آنها تمام * ذكر هر يك از چه آمد در كلام ميته را در جاهليت چون عرب * خواندى آن كو خود بميرد بىتعب ما بقى را جمله زين اقسام پنج * اكل آن جايز شمردى بى زرنج ميته آنها را نمىپنداشتند * خوردنش بر خويش جايز داشتند زان سبب فرمايد اينها بالتمام * ميته است و اكلشان باشد حرام ديگر آنچه نصب اندر سنگها * در ره بتها كنند از ننگها مفرد انصاب باشد يا نصب * سيصد و شصت از حجر جهال دب دور كعبه كرده بودند آن بخبط * از پى تعظيم و طاعت نصب و ضبط لحم قربانى بر آنها ز احترام * وضع ميكردند هر جا در مقام خون قربانى بديوارى حرم * ريختندى بهر تعظيم صنم شد حرام و رجس آن بر مسلمين * وانچه ز ازلام است قسمت همچنين يعنى آنچه از تير بىپر در قمار * منقسم گردد محرم گشت و عار شرح بالازلام ان تستقسموا * گر همى خواهى تو از تاريخ جو اين شما را فسق و نافرمانى است * وز طريق عقل رو گردانى است از شما امروز كفار عنيد * جمله گشتند از ره دين نااميد زانكه زين آيت همه افعالشان * گشت باطل شد بباد آمالشان پس شما ز ايشان نترسيد از فتن * مىبترسيد از خداى ذو المنن تا قيامت مشركان را زين سپس * بر شما نبود بكارى دسترس دينكم اليوم اكملت لكم * خصم گو ماند به درد و اشتلم نعمت خود بر شما كردم تمام * راضيم بر دين اسلام از انام بر خلايق كردم اين دين اختيار * تا قيامت ثابتست و برقرار اين بزعم شيعه بر نصب آيتست * مر على « ع » را بر ولايت حجت است بر پيمبر گشت امر از رب دين * تا كه فرمايد على را جانشين در غدير خم رسول باشكوه * دست او بگرفت در پيش گروه گفت هر داند بخويش اولى مرا * در دو دنيا مالك و مولا مرا همچنين باشد على مولاى او * والى امروز هم فرداى او حق بود يارش كه او را يار گشت * وانكه خوارش كرد از حق خوار گشت يار او يار من و يار حق است * ياريش كار من و كار حق است او ولى حق بود بر خاص و عام * نعمت حق بر شما ز او شد تمام دين اسلام از على كامل شود * بيولايش كيش و دين باطل بود شاد باشيد اى گروه مؤمنان * دينتان امروز كامل گشت ازان اين ولايت اصل دين و نعمت است * خلق را از حق نشان عزت است عامه گر گويند اندر اين مقام * خارج است اين معنى از سوق كلام بود گفتار از ذبيحهء مشركان * همچنين ز اقسام ميته رايگان