محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

161

تفسير قرآن صفى على شاه

آنچه ظاهر شد از براى او هدايت و پيروى كند غير راه گروندگان را باز بداريمش به آنچه دوست ميدارد و مياندازيمش بدوزخ و بد است آنجاى بازگشت ( 115 ) بدرستى كه خدا نمىآمرزد كه شرك آورده شود به او و ميامرزد آنچه فروتر انست از براى هر كه ميخواهد و هر كه شرك آورد به خدا پس بحقيقت گمراه شد گمراه دورى ( 116 ) گر كسى شد بر گناهى ملتزم * كه كند زان ديگرى را متهم خود كند بر ديگرى تهمت نهد * تا كه خويش از ننگ فعل خود رهد آن زيان بر وى رسد چون در خور است * ور كند بر كس تعدى نادر است حق بود دانا بسارق هم به حد * در مجازاتش حكيم از قطع يد ور كسى جرمى كند بىاشتباه * از صغيره يا كبيره وان گناه افكند بر بيگناهى تهمتش * بار بهتان كرده حمل از طاقتش همچنين حمل گناهى آشكار * زايد از جرم نخست از بد شعار هم چنان كه طعمه بر زيد يهود * بست بهتان از تعمد با شهود بر تو فضل و رحمت حق ور نبود * كه نمود آگه تو را زان كار زود كرده بودند آن جماعت قصدها * كه بگردانندت از راه هدا مىنيندازند ليك از سوء حال * غير نفس خويشتن را در ضلال بر تو از چيزى نشد وارد ضرر * زانكه معصومى و محفوظ از خطر وانچه آيد وارد اندر خاطرت * بود بهر نظم و حفظ ظاهرت آن تغافل بهر پاس شرع بود * ليك حقت بر حقيقت ره نمود بر تو بفرستاد از روى صواب * حقتعالى حكمت و علم و كتاب كرد آگاهت ز اسرار نهان * كه نبودى واقف از وى پيش از آن از رموز علم و اسرار امور * هم ز مخفيات غيب اندر ظهور بر تو فضل حق بزرگست و فزون * هست زان يك علم ما كان و يكون نيست در بسيارى از نجوى فلاح * جز به صدقه يا بمعروف و صلاح راز گفتن يعنى از حسن ضمير * در تصدق تا دهد بر كس فقير يا كه باشد امر بر معروف او * آنكه در شرعست ممدوح و نكو يا كه در اصلاح بين مردمان * هست بسيار آن شقوقش در نشان هر كه اينها بر رضاى حق كند * زود بدهيم اجر او را از رشد با رسول آن كس كه آيد در خلاف * ز او رود بر شق ديگر ز انحراف بعد از آنكه شد بر او روشن طريق * پس شود خارج ز راه و از رفيق پيروى يعنى كند از ضعف دين * بر رهى جز رسم و راه مؤمنين ما بگردانيم در ديگر سراش * يار با چيزى كه آن باشد سزاش وان بود كفرى كه آن را داشت دوست * هست اين پاداش هر كو كفر جوست گو بمان با آنچه مطلوب تو بود * در جهان مولا و محبوب تو بود بر جهنم واصلش سازيم كآن * جايگاهى بد بود بر كافران نيست آمرزنده مشرك را خدا * غير ازين بخشد ز خلقان هر خطا خواهد ار بخشد كسى را او به حال * غير مشرك را كه دورستش ضلال پيش از اين گفتيم كز چه ذو المنن * شرك را نامرزد از كس بىسخن [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 117 تا 122 ] إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطاناً مَرِيداً ( 117 ) لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً ( 118 ) وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً ( 119 ) يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً ( 120 ) أُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحِيصاً ( 121 ) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلاً ( 122 ) نميخوانند از جز او مگر مادگانى و نميخوانند مگر شيطان سركش را ( 117 ) لعنت كرد او را خدا و گفت شيطان هر آينه ميگريم از بندگانت بهره مقرر ( 118 ) و هر آينه گمراه ميكنم ايشان را و در آرزو مياندازمشان و ميفرمايمشان پس هر آينه بشكافند گوشهاى چهارپايان را و ميفرمايم ايشان را پس هر آينه تغيير ميدهند آفريده خدا را و هر كه فرا گيرد شيطان ناصر از جز خدا پس بتحقيق زيان كرد زيانى آشكارا ( 119 ) وعده ميدهدشان و در آرزو مياندازدشان و وعده نميدهد ايشان را شيطان مگر فريب ( 120 ) آنها آرامگاهشان دوزخست و نمىيابند از آن گريز گاهى ( 121 ) و آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته زود باشد كه در آوردشان در بهشتهايى كه ميرود از زيرشان نهرها جاودانيان در آن هميشه وعده دادن خدا براستى و كيست راستگوىتر از خدا در گفتار ( 122 )