محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
151
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 71 تا 76 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً ( 71 ) وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيداً ( 72 ) وَ لَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً ( 73 ) فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً ( 74 ) وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً ( 75 ) الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً ( 76 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد بگيريد سلاحتان را پس بيرون رويد فوج فوج يا بيرون رويد با هم ( 71 ) و بدرستى كه از شما هر آينه كس است كه درنگ مىكند پس اگر برسد شما را مصيبتى گفت بتحقيق انعام كرد خدا بر من هنگامى كه نبودم با ايشان حاضر ( 72 ) و اگر برسد شما را فضلى از خدا هر آينه ميگويند چنان كه گويا نبوده ميان شما و ميان او دوستى اى كاش من بودم با ايشان پس فيروز ميشدم فيروزى بزرگ ( 73 ) پس بايد كارزار كنيد در راه خدا آنها كه خريدند زندگانى دنيا را بآخرت و هر كه كارزار كند در راه خدا پس كشته شود يا غالب آيد پس زود باشد كه بدهيمش مزدى بزرگ ( 74 ) و چيست شما را كه كارزار نميكنيد در راه خدا و در راه ضعيفان از مردان و زنان و كودكان كه ميگويند اى پروردگار ما بيرون بر ما را از اين قريه كه ستمكار است اهلش و بگردان براى ما از نزدت ياورى و بگردان براى ما از نزدت يارىكننده ( 75 ) آنان كه ايمان آوردند كارزار ميكنند در راه خدا و آنان كه كافر شدند كارزار ميكنند در راه طاغوت پس كارزار كنيد با دوستان ديو رجيم بدرستى كه مكر شيطان باشد سست ( 76 ) اى گروه مؤمنان آلات حرب * باز برگيريد بهر قتل و ضرب كآن شما را از شرور دشمنان * باشد اسباب حذر در هر مكان جمله پس بيرون شتابيد از رجال * مجتمع يا فرقه فرقه در قتال يعنى آن نوعى كه باشد مصلحت * در تفرّق يا كه جمع از هر جهت وز شما هستند بعضى كه درنگ * باشد ايشان را برفتن سوى جنگ گر كه آيد مر شما را محنتى * زانهزام و قتل ز اعدا نوبتى آن منافق گويد اين از ذو المنن * هست فضل و نعمتى از بهر من كه نبودم با مسلمانان بجنگ * پاى بختم نامد از گيتى به سنگ ور شما را آيد از حق نعمتى * از غنيمت يا كه فتح و نصرتى با ضعيفان اين چنين گويند زود * كه مودت بينتان گويا نبود يعنى او را با شما نبود و داد * تا كند يارى شما را در جهاد از غنيمت تا مگر چيزى رسد * بر شما وين حرفشان هست از حسد كرده احمد بخل يعنى بر شما * كه نبرد او با خود از بهر غزا كاش با ايشان بدم من در قتال * بر دمى تا بهرهء زين زر و مال آن جماعت مؤمنانرا از جهاد * سست ميكردند از حقد و عناد زان كند حق ذكر ايشان بر عباد * از پى ترغيب مؤمن بر جهاد پس كند دل فارغ اكراهشان * از يقاتل فى سبيل اللهشان بايد اعنى بر قتال آرند رو * اهل ايمان در ره دين با عدو آن كسان كه ميفروشند از يقين * اين حيات دنيوى بر دار دين ميدهند اين دار فانى را ز دست * بر سراى آخرت كآن باقى است وانكه رو كرد از يقين بر كارزار * در ره حق كشته شد پس ز افتخار يا كه غالب شد بدشمن بىزبيم * ميدهيمش زود اجرى بس عظيم غالب و مغلوبى او را قصد نيست * كشتن و كشته شدن پيشش يكيست قصد او رخسار جانان ديدنست * پيش او در خون خود غلطيدن است قصد عاشق ز امر جانان بندگيست * او چه بند مردگى و زندگيست مر شما را چيست اى مردان كار * كه نباشد ميلتان بر كارزار هم در استخلاص آن مستضعفين * كه اسير كافرانند و غمين از رجال و از نساء خورد و كلان * تا كه ايشانند اسير كافران كى شويد از رحمت حق بهرمند * خود شما آزاد و ايشان زيربند ابر رحمت مؤمنانرا فوق سر * خيمه زد ليكن نبارد يك مطر تا نگردند آن گرفتاران خلاص * همچنين باشيد عطشان عام و خاص كآن اسيران با خدا با درد و سوز * مى بنالند از شبانگه تا بروز كاى خدا زين قريه ما را ده نجات * كاهل او باشند ظالم بر ثقات يا رب از اين قريه كن ما را خلاص * منتى بر ما گذار از اختصاص بهر ما يك دوست از نزديك خود * مىبگردان تا كند ما را مدد هم بساز از نزد خود يارى كه او * بهر ما باشد پناهى از عدو شد دعاى آن جماعت مستجاب * كرد فتح مكه احمد با شتاب آنكه اندر دست اعدا بد اسير * شد بر اهل مكه ز امر حق امير