محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
143
تفسير قرآن صفى على شاه
از شما و مكشيد خودهاتان را بدرستى كه خدا باشد بشما مهربان ( 29 ) و كسى كه مىكند آن را از راه تعدى و ستم پس زود باشد كه بيندازيمش در آتش و باشد آن بر خدا آسان ( 30 ) اگر پيرامون نگرديد كبيرههاى آنچه را نهى كرده ميشويد از آن در ميگذرانيم از شما گناهانتان را و در ميآوريم شما را در محلى گرامى ( 31 ) و آرزو ميكنيد آنچه را افزونى داده خدا به آن برخى از شما را بر برخى از براى مردانست بهرهء از آنچه كسب كردند و از براى زنانست بهرهء از آنچه كسب كردند و درخواست كنيد خدا را از فضلش بدرستى كه خدا باشد به همه چيز دانا ( 32 ) و از براى همه گردانيديم ميراث بر آن از آنچه گذاشتند والدين و نزديكان و كسانى كه پيمان بست يمينهاتان پس بدهيد ايشان را بهرهء ايشان بدرستى كه خدا باشد بر همه چيز شاهد ( 33 ) مؤمنان از اكل مال يكدگر * بر حذر باشيد كآن دارد خطر جز كه از وجه رضا و اتجار * نز ربا و سرقت و غصب و قمار وز هر آن وجهى كه آن بر باطل است * مال نبود بلكه زهر قاتل است نفسهاى خويش را داريد باز * هم ز قتل يكدگر در احتراز قتل نفس و خوردن مال كسان * حق نموده هر دو را توأم بيان تا تو دانى گر خورى مال كسى * كشتهء او را و خود در محبسى بر عباد خويش حق باشد رحيم * مىنخواهد بر كسى اندوه و بيم گر تو دارى چشم رحمت از خداى * بر خلايق رحم كن زين دردراى تا ننالد او كه خورد اين مال من * شد هلاك جان و من اطفال من داد مظلومان تو ز او يا رب بگير * چون تو بر ظلمش به من بودى خبير اين كند هر كس بعدوان و ستم * آوريمش زود در نار نقم وين بسى سهلست و آسان بر خدا * دادن اعنى بر ستمكاران جزا ور نمائيد از كبائر اجتناب * آنچه ز او منهى شديد اندر كتاب از شما پوشم بديها را تمام * در سراى خاصتان بدهم مقام جايگاه و مدخلى كآمد كريم * خاص باشد بر عفيف و بر هميم وان كبائر قتل نفس است و زنا * شرك و ظلم و غصب و قذف و هم ربا هم عقوق والدين و شرب خمر * بغض نيكان ترك طاعت خلق بد اين كبائر باشد افعال يقين * وانچه اخلاقيست هم بشنو چنين كبر و حرص و عجب و انكار و حسد * بغض نيكان ترك طاعت خلق بد بل هر آنچه نهى شد در عقل و شرع * دادن كبائر جمله را در اصل و فرع نزد صوفى ذنب اكبر غفلت است * ترك غفلت اصل دين و طاعت است مىنخواهيد آنچه را از جاه و مال * داده بر بعضى ز فضلش ذو الجلال اين تمنا باشد از بخل و حسد * دل بميرد زاو شود گور اين جسد اين بود بر قسمت حق اعتراض * هم دليل بيرضايى و انقباض هست مردان را نصيبى در ثواب * زانچه كردند از فوايد اكتساب هم زنان را بهرهء باشد يقين * كسب كردند آنچه از دنيا و دين اين مقدر باشد از حق بهر خلق * داده روزى هر كسى را قدر حلق پس كنيد از فضل او افزون طلب * تا ببخشد با سبب يا بىسبب اوست دانا تا كه باشد در عيان * مستحق فضل او از بندگان باز گردانديم هر كس را به عين * مر موالى زانچه ماند از والدين آنچه يعنى والدين و اقربا * ارث بگذارند بعد از خود بجا وانكه با سوگند پيمان بسته نيك * با شما اندر نصيب آمد شريك بهرهء او را دهيد از سدس مال * بر عهود است او گوه در كل حال [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 34 تا 37 ] الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً ( 34 ) وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً خَبِيراً ( 35 ) وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ( 36 ) الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ( 37 ) مردان كارگذاران فرمانروايند بر زنان به آنچه افزونى داده خدا بعضى ايشان را بر بعضى و به آنچه انفاق كردند از اموالشان پس نيك زنان پرستارانند و نگاهدارندگانند در وقت حاضر نبودن شوهر بنگاهداشت خدا و آن زنانى كه ميترسيد از نافرمانى ايشان پس پند دهيد آنها را و دورى كنيد از آنها در خوابگاهها و بزنيدشان پس اگر فرمان برند شما را پس مجوئيد بر ايشان راه آزارى بر دستى كه خدا باشد برتر بزرگ ( 34 ) و اگر