محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
135
تفسير قرآن صفى على شاه
جاودانيان در آن ما حضرى از نزد خدا و آنچه نزد خداست بهتر است براى نيكان ( 198 ) و بدرستى كه از اهل كتاب هر آينه كسى است كه ميگرود به خدا و آنچه فرستاده شد بشما و آنچه فرستاده شد بايشان خشوعكنندگان از براى خدا عوض نمىكنند بآيتهاى خدا بهاى اندك را آن گروه مر ايشانراست مزدشان نزد پروردگارشان بدرستى كه خدا زود حسابست ( 199 ) از منادى تو اى پروردگار * ما شنيديم اين ندا ليل و نهار كه برب اى اهل ايمان بگرويد * اين ندا را از دل و جان بشنويد آن منادى بود عقل و هوش ما * گفت او چون حلقه شد در گوش ما پس بايمان با رسولان آمديم * ثابت اندر راه ايمان آمديم جرم ما را پس بيامرز از كرم * باز دار از سيئات ما قلم مى بميران با نكوكارانمان * ياد كن در حشر با ابرارمان آنچه بر ما وعده كردى از رسل * كن عطا چون معطىاى بر جزء و كل هم مده رسوايى اندر رستخيز * خلف ميعاد از تو نايد در تميز پس اجابت كردشان پروردگار * كو فزايد در عطا بر مزد كار مزد عامل نيست ضايع نزد من * از شما بعضى ز بعض از مرد و زن وانكه هجرت كرد از دار و ديار * يافت ايذا در رهم با كارزار كشته شد يا خورد زخمى در قتال * كرد يا امداد پيغمبر بمال ما بپوشيم آنچه ز ايشانست زشت * هم در آريم از رضاشان بر بهشت كه بود جارى ز زيرش نهرها * اين چنين پاداش يابند از خدا هست پاداش نكو در نزد حق * كه رساند بر عباد مستحق تا كه نفريبد كسى را ز اهل دين * ضر و نفع اهل كفر و اهل كين مؤمنان گفتند با جوش و خروش * ما گرسنه كافران در عيش و نوش زانكه ميرفتند كفار و يهود * در سفرها بهر بيع و بهر سود آمد اين آيت كه سود كافران * كآورند از شهرها باشد زيان تا مبادا كس خورد از آن فريب * سود مؤمن نيست جز صبر و شكيب آن متاع دنيوى بس اندكست * حاصل عمر و حيات مشركست عاقبت آن نعمت و مال و منال * بهر ايشان نيست جز وزر و و بال جايشان دنيا چو ز ايشان در گذشت * دوزخ آمد در زمان بازگشت وان بود بر كافران بئس المهاد * از پى پاداش كفران و فساد وانكه در تقوى است حق منظورشان * كرده نى دنياى دون مغرورشان بهر ايشانست جنات برين * واندر آن جوهاى شير و انگبين چيست دانى معنى شهد و لبن * علم و عرفان نزد عقل ممتحن اندر آن باشند آنها جاودان * وز خدا بر خوان فضلش ميهمان بهر ابرار آنچه در نزد خداست * بهتر از ملك دو كون اندر جزاست هم كسى مىباشد از اهل كتاب * كه به حق آورده ايمان در غياب كرده تصديق او به انجيل از خدا * هم به قرآن كوست نازل بر شما مر خدا را خاشعند اندر همم * مى به نفروشند آياتش به كم هم چنان كه رشوهخواران از غرض * ميكنند آن را بشىء كم عوض آن گروه اجريست ايشان را به كار * در شمارى زود از پروردگار از نصارى مرد مردى با حضور * كرد پيغمبر نمازش را ز دور زانكه بر وى داشت تصديق آن خليل * بر نبى داد اين خبر را جبرئيل بد دلان گفتند اين برنا رواست * زانكه او خارج ز دين مصطفى است آمد اين آيت كه تا دانند خلق * رفته او بيرون ز دنيا پاك دلق بوده مؤمن بر رسول و بر كتاب * كرد پيغمبر نمازش بر صواب [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 200 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( 200 ) اى آن كسانى كه گرويديد صبر كنيد و شكيبايى ورزيد و آماده باشيد و بترسيد از خدا باشد كه شما رستگار شويد ( 200 ) اى گروه مؤمنان بر آزمون * كرد بايد در بلا صبر و سكون اصبروا يعنى شويد اندر نقم * هم بطاعات و عمل ثابت قدم صابروا يعنى كه با نفس و هوا * كرد بايد همچو با اعدا غزا رابطوا يعنى كه در حفظ حدود * كرد بايد جهد و در نفى عنود صابروا و رابطوا يعنى كه راه * بر عدو بنديد بر بيگاه و گاه دشمن پيدا و پنهان را تمام * آوريد اندر عذاب و انتقام سد نمائيد آن ثغورى را كه او * بر شما داخل شود يعنى عدو چون على « ع » كو در نبرد و عزم و صبر * زهره و دل خون نمود از شير و ببر روز هيجا بود ثابت همچو كوه * بود لرزان هر كه ميديد آن شكوه سخت و ثابت همچو سد آهنين * آسمانى كرده جا بر پشت زين هر كسى گفت آدم است اين يا جبال * كوه و دريا با كه آمد در قتال هر كه ميديد آن مهابت وان شكيب * گفت آمد نوبت نهب و نهيب همچنين اندر نبرد اژدها * يعنى اندر كشتن نفس و هوا نفس در ميدان او چون گرد بود * نى كه او را در مقابل مرد بود پهلوانى را بوقتى در برش * بر زمين افكند تا برد سرش كرد او كارى كه باشد عيب مرد * بحر خشم مرتضايى جوش كرد حلم پيش آورد و كرد او را رها * زان غزا شد در نبرد اژدها ره چنين آموخت بر مردان كار * فخرها را تا تو بشناسى ز عار صبر آن سان كرد در جنگ و جهاد * ربط قالب را بقلب اين گونه داد وجه ديگر گويمت در صبر و ربط * نيك درياب آن ز دل بىسهو و خبط اصبروا يعنى كه با نفس شرير * صبر كن ميباش در جنگش دلير صابروا يعنى مراقب شو بدل * از پى تسليم امرش متصل رابطوا يعنى بقطع ما سوى * قطرهء خود وصل كن بر بحر لا و اتقوا اللَّه يعنى كه اسرار وجود * كن نهان از عامه چون يا بى شهود رستگارى ترك هستى گفتن است * راز حق دانستن و بنهفتن است آنچه را شد بر تو كشف آن را بپوش * وز بيانش بر خلايق شو خموش