محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
133
تفسير قرآن صفى على شاه
يعنى آن نار حريق و جاى بد * كردهاند ايشان مهيا بهر خود كى كند بر بندگان خود ستم * آنكه كرد ايجاد عالم از كرم با نبى گفتند اخيار يهود * كرده با ما عهد خلاق العهود كه بشخصى نگرويم از مرسلين * جز كه آن قربانى آرد در زمين كه نمايد آتش آن قربان قبول * تو ببار آن را اگر هستى رسول گر كه آتش خورد آن قربان تو * ما بريم از جان و دل فرمان تو گو كه پيش از من رسولان آمدند * بر شما با آيتى ظاهر شدند از چه كشتيد آن مهانرا گر شما * راست مىگوييد بيروى و ريا كرد تكذيب تو تنها نى يهود * رسم ايشان از رسل تكذيب بود كآمدند از پيش بيمثل و نظير * با كتاب و معجزاتى بس منير [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 185 تا 189 ] كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ ( 185 ) لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ( 186 ) وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ ( 187 ) لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 188 ) وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 189 ) هر تنى چشنده است مرگ را و جز اين نيست تمام داده ميشويد اجرهاتان را روز قيامت پس آنكه دور كرده شد از آتش در آورده شد در بهشت پس بمراد رسيد و نيست زندگانى دنيا مگر متاع فريب ( 185 ) هر آينه آزموده ميشويد در مالهاتان و نفسهاتان و هر آينه خواهيد شنيد از آنان كه داده شدند كتاب را پيش از شما و از آنان كه شرك آوردند ناخوش بسيار و اگر صبر كنيد و بپرهيزيد پس بدرستى كه آن از عزم امور است ( 186 ) و هنگامى كه گرفت خدا پيمان آنان كه داده شدند كتاب را كه هر آينه بيان كنند آن را براى مردم و نه پوشند آن را پس انداختندش پس پشتهاشان و عوض گرفتند به آن بهاى اندك را پس بد است آنچه عوض ميگيرند ( 187 ) مپندار البته آن كسانى كه شاد ميشوند به آنچه آوردند و دوست ميدارند كه ستوده شوند به چيزى كه بجا نميآورند پس مپندار البته ايشان را در مقام رستگارى از عذاب و از براى ايشانست عذابى دردناك ( 188 ) و مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و خدا بر همه چيز تواناست ( 189 ) هر تنى خواهد چشيدن طعم مرگ * ريزد از نخل حياتش بار و برگ اجرها و اندر قيامت بالتمام * داده خواهد شد شما را يا كرام پس هران كز آتش او گردد بدور * واندر آيد در بهشت و قصر نور پس بتحقيق اوست از حق رستگار * تا چه باشد زين حياتش اختيار وين حيات دنيوى برزو نصيب * نيست هيچ الا سرابى يا فريب آزموده تا شويد و ممتحن * اندر اموال و نفوس خويشتن بشنويد از مشركان و اهل كتاب * طعن و هجو بىشمار و بىحساب از يهودان ياوهگويى بد زبان * كرد هجو مصطفى و مؤمنان كشت او را مسلمى از غيرتش * آمد آيت بر رسول از حضرتش كه دهند از خلق رنجت شو صبور * اين بود بهتر شما را در امور گر بپرهيزيد و صبر آريد بيش * به كه اجر اندك بريد از خشم خويش چون كه حق بگرفت پيمان در خطاب * زان كسان كه داد ايشان را كتاب تا كنند آن را بمردم آشكار * مىنپوشندش ز اغراض و عثار پس به پشت آن را فكندند آن رمه * بر بهاى كم خريدند آن همه حب جاه و مالشان آمد حجاب * از نشان احمد كامل نصاب نيست نيكو جان بتن بفروختن * بهر دنيا چشم از حق دوختن مىنپندارند آنهايى كه داد * حق بر ايشان مال و زان باشند شاد دوست دارند آنكه بستانيدشان * زانچه ناكردند كردند آن بىدانشان نام احمد بود يعنى ناگوار * بهر ايشان كه نمايند آشكار مدح پندارند آن را بهر خويش * چون كه بنشينند با هم در عريش بى خبر باشند از آن كآفتاب * چون شود ظاهر به درد صد حجاب كى توان پوشيد نوش را به گل * سر زند از پردههاى متصل آنكه پوشد باشد از بيشرميش * يا بد اعمى هم نشان از گرميش همچنين هر كوكبى كاحمد رخ است * طالع از آن مشرقست و فرخ است نور او هرگز نگردد منطفى * سجده گو نارد بليسى بر صفى اهل حق گشتند اسير و در بدر * نورشان هر لحظه بد تابندهتر تا نپندارى كه ايشان از هلاك * ميرهند و از عذاب دردناك رستگارى نيست هرگز بهر آن * كه بپوشد حق بباطل در عيان شاهى ارض و سماوات از خداست * كو توانا بر تمام ماسواست نيستش بر شيئى از وجهى نياز * جمله محتاجند بر وى ليك باز [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 190 تا 192 ] إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ ( 190 ) الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ ( 191 ) رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ ( 192 ) به درستى كه در آفريدن آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز هر آينه آيتهاست مر صاحبان خردها را ( 190 ) آنان كه