محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
114
تفسير قرآن صفى على شاه
عهد خاص اينست بهر انبيا * هم ز بهر تابعانشان ز اوليا پس دو عهد از انبيا بگرفت حق * ذكر شد عهد نخست از ما سبق حق گرفت آن از بنى آدم تمام * تا بتوحيدش كنند ايشان قيام اهل صف اول اندر رابطه * بر بشر بودند از حق واسطه عهد ثانى بود ميثاقى كه حق * ز انبيا بگرفت اندر ما سبق از محمد ص هم ز ابراهيم ع و نوح ع * و از كليم « ع » و از مسيح « ع » پاك روح كه اولو العزمند از حق بىسخن * در ميان انبياء اين پنج تن تا نباشد در ميانشان افتراق * با هم اندر دين نمايند اتفاق هر يكى تصديق از ديگر كند * زين تألف مسّ خلقان زر كند آنكه سابقتر ز بخت سعد خود * بدهد اخبار از نبىّ بعد خود وانكه بعد آيد كند تصديق آن * كه از او بد پيش از حيث زمان تا خلايق را بتوحيد خدا * باز خوانند آن مهان مقتدا احمد آخر زمان كو خاتم است * ز اول و آخر بمعنى اقدم است اى رسولان پشت او باشيد و يار * بر امم سازيد عهدش استوار آنچه دادم از كتاب و از حكم * بر شما چون او بگيتى زد علم جمله را آرد بخلق از حكمتش * تا قيامت هست باقى دعوتش امت خود را دهيد از وى خبر * نصرتش فرض است بر كلّ بشر يار او باشيد و بر وى بگرويد * هم رسانيد آنچه از ما بشنويد هيچ داريد اعتراف آيا بر اين * عهد من محكم گرفتيد از يقين انبيا گفتند داريم اعتراف * هيچمان نبود در اين معنى خلاف گفت من بر اين گواهى شاهدم * با گواهانست ذات واحدم با رسل يعنى كه همراهم بسرّ * ليك ظاهر با رسول منتصر يعنى احمد بر ولايت داعى است * اندر ابناء حقيقت ساعى است بعد ميثاق نبيّين گر امم * رو بگردانند از حكم قدم رفته بيرون ز امر حق و فاسقند * خارج از پيمان و عهد سابقند [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 83 تا 85 ] أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ( 83 ) قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( 84 ) وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 85 ) آيا پس جز دين خدا را ميجويند و مر او را منقاد شده هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه و بسوى او بازگردانيده ميشوند ( 83 ) بگو گرويديم به خدا و آنچه فرو فرستاده شد بر ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و اسباط و آنچه داده شد بموسى و عيسى و ساير پيغمبران از پروردگارشان تفرقه نميكنيم ميان احدى از ايشان و ما مر او را منقادانيم ( 84 ) و هر كه بجويد بجز اسلام دينى را پس هرگز پذيرفته نشود از او و او در آخرت از زيانكارانست ( 85 ) هيچ ميجوئيد آيا در قرار * مر شما جز دين حق با اختيار مرو را گردن نهادند آنچه هست * در سماوات و زمين ز اعلا و پست يا ز روى طوع يعنى اختيار * يا كه از وجه كراهت و اضطرار چند وجه از طوع و كره آيد بفهم * گويم آن را كش بود ز ادراك سهم وجه اول آنكه اهل آسمان * حاضرند از بهر طاعت هر زمان و اهل ارض اغلب ز طاعت غافلند * بر هواى نفس گمره مايلند نيست كس راضى بر احكام قدر * نزد خواهش جز قليلى از بشر انقياد از طوع تسليم است و بس * بر قضا بىاعتراض و بىهوس وجه ديگر آنكه عقل ذو فنون * تابع از ميل است و كاره نفس دون ديگر آنكه برد فرمانش ملك * وان بليس افتاد در طغيان و شك ليك قائل هر دو بر يكتائيش * نيست شيطان سركش از مولائيش گر چه سر پيچد ز امر و طاعتش * ليك باشد معترف بر وحدتش زانكه مفطورند اشيا در نمود * جمله بر توحيدش از وجه وجود وجه ديگر كآن بسى باشد ادق * گويم ار باشى بفهمش مستحق هر كرا بر اصل هستى انتقال * باشد اقرار وى از طوعست و حال يعنى از شىء ار كنى نفى وجود * باقيش باشد عدم يعنى نبود ور ز هستى غافلى وز سر ذات * اينست اكراه ار كه دارى التفات اين ز بهر خاصگانست اى عزيز * عامه را نبود بر اين معنى تميز ميوه را عارف عيان ديد از نوات * وز حجاب ما سوى رخسار ذات پس بامرش ما سوى تابع شدند * طايع و كاره بتسليم آمدند باز هم گردند راجع سوى ذات * بعد كثرت هستى اين ممكنات گو به حق كرديم ما ايمان قبول * يعنى امت را بر اين دار اى رسول وانچه نازل گشت بر ما از خدا * همچنين بر هر كه بود از انبيا بر براهيم و بر اسمعيل راد * هم به اسحق و بيعقوب از رشاد هم به اسباط اكمل آل ذبيح * وانچه داده شد بموسى و مسيح بر نبيّون جمله از پروردگار * نيست فرقى بين يك تن زان كبار زانكه فرق از انتساب كثرتست * كى جدايى در شمار وحدتست فرق اندر كوزه باشد نى در آب * ما بقى را رو تعقل كن بياب گو كه منقاديم ما بر امر حق * كه ز امرش يافت هستى ما خلق آنكه جويد غير از اين اسلام دين * نيست زو مقبول و هست از خاسرين [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 86 تا 89 ] كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 86 ) أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ ( 87 ) خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ ( 88 ) إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 89 ) چگونه راه نمايد خدا گروهى را كه كافر شدند پس از ايمانشان و گواهى دادند كه رسول حقّ است و آمد ايشان را حجتها و خدا