محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
14
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 23 تا 24 ] وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 23 ) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ ( 24 ) و اگر بوده باشيد در شك از آنچه فرو فرستادهايم بر بندهء خود پس بياوريد به سورهاى مانند آن و بخوانيد گواهان خود را از جز خدا اگر هستيد راستگويان ( 23 ) ، پس اگر نكرديد و هرگز نخواهيد پس بترسيد از آن آتش كه آتش انگيز آن مردمان كافرند و سنگ كبريت آماده شده براى كافرين ( 24 ) ور به شك باشيد ز آنچه از رشد * ما فرستاديم بهر عبد خود يعنى اين قرآن با افضال و سود * سورهء آريد مثلش در نمود شاهدان خويش را سازيد جمع * چيست پيش شمس نور برق و شمع ؟ شاهدان آن عقل و فهم كوتهند * مات و محجوبند و من دون اللهند عقل نامحجوب آن اللهى است * هم فروغ احمد است و شاهى است ميدرخشند بر مثال آفتاب * هست در صيد معانى چون عقاب عقل محجوبان ذبابند اى خليل * كى مگس هم پر شود با جبرئيل ؟ عقل و فكر آريد جمع ار صادقيد * از پى اتيان بفهمى لا يقيد ور كه نتوانيد هيچ اين كار كرد * بايد از آتش حذر ناچار كرد كاندران آتش همه سرها دداند * كافران در وى مثال هيزمند آتشى سوزندهتر كو از حسد * و آن خيالات خسيس بىرشد و آن غرور و آن شرور و حرص و آز * كز جحيم نفس گردد شعلهساز حرّ نار دوزخ و سوز و وجع * صورت نوعيه را باشد تبع آن چنان كاخلاق زشتت چون غضب * جسم را اندازد اندر صد تعب گشت روحانيتش نار جحيم * همچو خلق خوش كه شد نور و نعيم سنگ كبريتست هر خوى بدت * كه مهيا شد بنفس مرتدت [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 25 ] وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 25 ) و مژده ده يا محمد آنان كه گرويدند و كردند كار شايسته بدرستى كه مر ايشانراست بهشتها كه ميرود از زير آنها نهرها هر گاه كه روزى داده شود از آن ميوه روزى دادنى را گويند اين ميوهايست كه روزى داده شديم از پيش و بيارند به آن مانند يكديگر و مر ايشانراست در آن جفتهاى پاكيزه و ايشان در آن جاويداناند ( 25 ) هم بشارتهاست بهر مؤمنان * ز آن عملهاى نكو و نور جان كه بود پاداش هر يك جنتى * جارى انهارش به زير از رحمتى تا كرا روزى بود آن عيش و نوش * بر جزاى فعل نيك و حظ هوش روزى نيكو خورند اندر بهشت * هم بر غم كافران و خلق زشت رزقها اوصاف نيك آمد كه بود * در جهان ملكات ارباب صعود بودشان مأنوس با نفس كريم * در جهان از قبل و آنجا شد نعيم اين تشابه بهر آن باشد كه بود * سخت مألوف و مناسب با وجود روضههاشان شد مقامات قلوب * چون توكل يا دگر اخلاق خوب زان مراتب جارى انهار و علوم * مىشود در عالم قدس از رسوم منتفع زان تشنه كامان لقا * جمله مشتاقان ديدار خدا و آن ثمرها حكمت است و معرفت * كه بود مألوف با جان چون صفت زان بگويند اين ز پيش اندر نمود * رزق ما ميبود از رب ودود بهر ايشانست ازواجى كه بس * طاهرند آن طاهرات از هر دنس آن شئون نفس محمود الجمال * هست ازواج مطهر بيسؤال طاهر از ارجاس دنياى دنى * شمس از آنها كسب كرده روشنى نام آنها بر لسان شرع و دين * راست باشد گر كه آمد حور عين [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 26 ] إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ ( 26 ) بدرستى كه خدا شرم نكند و باك نداد اينكه بزند داستان كه باشد از پشه ، پس آنچه برتر باشد پس اما آنان كه گرويدند پس ميدانند كه آن كلام حق است از پروردگارشان و اما آنان كه كافر شدند پس ميگويند كه چه چيز خواسته خدا به اين داستانى را كه گمراه كند به آن بسيارى را و راه نمايد به آن بسيارى را و گمراه نكند به آن مگر تبهكاران را ( 26 ) زد بلا يستحيى آن شاه اجل * بر بعوضه اهل دنيا را مثل پس بمافوقش كه آن بال بق است * نيست ممنوع آن مثالى كز حق رحمتى كافران گويند زان مقصود چيست * غير دنيا و اهل آن مقصود نيست يعنى اين دنيا كم از بال بق است * نزد حق و آن كس كه او اهل حق است