ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
563
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
به سمت جنوب غربى و هيجده ساعت و نيم به سوى شمال غربى و نيم ساعت به سوى جنوب غربى گام نهاده بوديم . در اين مسير چهار ساعت و پنج دقيقه را بر روى زمينى شنى و هموار در حالى كه كوهها نزديك به هم دو طرف راه را دربر گرفته بودند ، حركت كرديم . در اين راه درختان دوم « 1 » بسيارى وجود داشت . سپس در دشتى وسيع در حالى كه درختان در آن كاشته شده بود و زمين شنى چسبنده آن هموار مىگرديد قدم برداشتيم . پس از يازده ساعت و پنج دقيقه حركت ، از خوتله ، از زمين بلندى به مانند پلى كه راه را از غرب به شرق قطع مىكرد ، گذشتيم و دو ساعت بعد از آن ، از تنگهاى كه دو طرف آن به وسيلهء درختانى پوشيده شده بود عبور كرديم . اين تنگه را در سى و پنج دقيقه گذرانديم . پس از آن راه كم كم وسيع گشته ، پستى و بلندى در آن به وجود آمد و از درختان آن كاسته گرديد . نيم ساعت پيش از رسيدن ما به شهر « وجه » در سمت راست خود به تعداد زيادى از درختان نخل برخورديم . بيست دقيقه مانده به شهر وجه در كنار بازارى كه در آن كلّيهء نيازمنديهاى انسان و حيوان به فروش مىرسيد اطراق كرديم و اردوگاه خود را برپا نموديم . به هنگام ديدن شهر وجه ، به ياد سرودهء زيباى عياشى در سفرنامهاش افتادم كه چه زيبا سروده است : و شربنا من مياه عذبة * شربها يجلو عن القلب الحزن نحمد اللّه الذى اسعفنا * و رأينا ذلك الوجه الحسن حاكم « وجه » و قاضى شرع آن و نيز بزرگ بازرگانان آن و بزرگان اين شهر و افسران و محافظان آنها كه حدود پنجاه سرباز بودند ، نزد ما آمدند و به سلامت رسيدن امير را به دو خير مقدم گفتند و پس از نوشيدن قهوه مجلس ما را ترك كردند . همچنين حاكم با سلطان مكله ملاقات نمود و تعدادى سرباز را براى حراست از او در هنگام اقامتش در وجه تعيين كرد ، ليكن از دادن هديهاى از طرف امير به حاكم و يا به ديگران اطلاعى به دست نياوردم .
--> ( 1 ) - درختى همانند درخت نخل .