ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

561

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

آب اين آبشار برخورد خواهند كرد . اعراب اين منطقه بر روى بلنديهاى كوه زندگى مىكنند ، به طورى كه خود و گوسفندانشان با آن كه ارتفاع آن زياد و راهش سخت بود ليكن با سرعت عجيبى از آن بالا و پايين مىرفتند . آرى عادت موجب آن مىشود كه هر سختى آسان و هر ناهموارى هموار گردد . گوسفندان براى آنان گرانبها بود ، به طورى كه در نظر داشتم قوچى را از آنان به سه ريال مصرى بخرم ليكن قبول نكردند ، در حالى كه در نقاط ديگر با يك ريال و يا نيمى بيشتر مىتوانستيم خريدارى كنيم . به نظر مىرسد كه آنان ارزش پول را نمىدانستند و خريد از آنان بسيار سخت مىنمود . زنى را ديديم ظرفى از دوغ ترش را به همراه داشت و او هنگامى براى فروش آن راضى شد كه پول زيادى پرداختيم و آن كوزهء دوغ را كه حدود نيم رطل دوغ داشت ، به بهاى نيم قرش فروخت و تعجب ما از آن بود كه نامبرده پس از دريافت پول راضى به دادن دوغ شد ! پس از گذر از تالاب ، در مسيرى شنى و هموار در حالى كه كوهها از هم دور گشته و درختان زياد مىشد ، گام برداشتيم . هوا بسيار گرم بود و دوغ ترش موجب بر طرف شدن عطش مىگرديد . اعراب پنج شتر از همراهان كاروان را كه گاهى طبق معمول از كاروان جلو افتاده و آنها را براى خوردن علف و چريدن رها نموده بودند ، سرقت كردند . اين دزدى در نقطه‌اى كه سى دقيقه با كاروان محمل فاصله داشت رخ داد . با اين كه اين منطقه در زير نفوذ سليمان پاشا بن رفاده نبود ليكن بر آن تسلط داشت ؛ زيرا همين كه نامبرده را از سرقت شتران آگاه ساختيم ، از سوى خود اشخاصى را به دنبال آنان روانه كرد و پيش از عزيمت كاروان به سوى شهر وجه ، پنج شتر را به ما باز گرداند . منزلگاه دهم از مطر تا خوتله ساعتى پيش از غروب آفتاب روز چهارشنبه چهارم صفر ، از اقامتگاه خود در مطرى يا « عجله » يا « مثر » يا « ناضوح » بنا به گفتهء آنان به سوى شمال غربى به حركت درآمديم ، سپس در ساعت شش شب به « خوتله » رسيديم . پيش از خوتله مدت دو ساعت و نيم را در مسيرى سنگى حركت كرديم كه يك ساعت و نيم از مدت ياد شده را در گردنه‌اى باريك كه داراى پستى و بلندى زيادى بود ، گذشتيم عرض اين راه آنچنان بود كه شترى به