ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

512

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

اسلام باشد و در موقع جهاد و دفع دشمن ، از اين هدايا استفاده نمايند . ليكن گذشت زمان اين انديشه را در اذهان عموم ايجاد نمود كه اين هدايا از اموال شخصى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بوده و هيچكس حق تصرف در آن را ندارد . در صورتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله منزّه از آن بوده كه چيزى را براى خود در طول حيات خويش ذخيره نمايد . همچنانكه در صحيحين نيز آمده است كه ايشان فرموده‌اند : « أللّهمّ اجعل رزق آل محمد قوتا » بنابراين جمع كردن اين اموال در حجرهء ايشان و انفاق نكردن آن در ميان فقرا و مستمندان ، مخالفت صريح با اسلام بود و همچنان كه ديديم در حالى كه اين ذخيره‌ها و هدايا در گوشهء حجرهء شريف پيامبر صلّى اللّه عليه و إله قرار داشت و فرمانروايان وقتى براى جنگ با دشمنان اسلام و دفع شرّ آنان نياز به پول داشتند ، مردم را زير فشار قرار مىدادند و از راه قرار دادن ماليات‌هاى سنگين و مصادرهء اموال به ناحق ، به جمع‌آورى پول مىپرداختند و بدين وسيله موجبات فقر و بيچارگى بازرگانان و رعاياى خود مىشدند و در اين وضعيت هيچ استفاده‌اى از اين هدايا و ذخيره‌ها نمىشد . تنها تعدادى از خواجه‌هاى حرم به ناحق آنها را به تصرف خود درمىآوردند ، در حالى كه فقرا از فرزندان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و اهل علم و نيازمندان و افراد سبيل از گرسنگى تلف مىشدند . هنگامى كه شكايات مردم مدينه به باب عالى زياد شد ، به مولاى ما سلطان محمد على پاشا والى مصر دستور داده شد كه با وهابيان بجنگد و مردم را از دست آنان برهاند . وى نيز با آنان جنگيد و پيروز گرديد كه در هيجدهم رجب سال 1233 هجرى باقىماندهء وهابيان را كه حدود چهار صد خانوار بودند ، در يكى از محلات شهر كه مناسب وضع آنان بود اسكان داد در حالى كه هيچگونه نظارتى بر اعمال آنان وجود نداشت . آنان رفت و آمد معمولى خود در شهر و بازار را داشتند و با بزرگان شهر و ديگر افراد ملاقات مىكردند . هنگامى كه عبد اللّه بن مسعود وهابى به مصر وارد شد ، استقبال عظيمى از او به عمل آمد و به سلامتى او توپ شليك گرديد . نامبرده در خانهء اسماعيل پاشا فرزند محمد على پاشا در بولاق سكونت گزيد . در روز دوم عبد اللّه بن مسعود در كاخ شبرا با محمد على پاشا ملاقات كرد . نامبرده با او انس گرفت و او را در كنار خود نشانيد و به دو گفت : اين چه وضعى است كه پيش