ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
445
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
نمىباشد . لباس اين خانمها از جنس « تنتنه » ساخته شده اما لباس خدمتكاران زن از حولهاى تشكيل شده كه پارچه را از نيمهء بدن تا زير دو پاى خود به بدن پيچيده و بر روى آن پيراهن سفيدى از وال به تن كردهاند ، در حالى كه سر و صورت و دستان آنان بيرون است . به هنگام سفر ما از مكه به مدينه ، به خصوص هنگامى كه قبل از طلوع آفتاب به حركت درمىآمديم ، همواره كاروان اثاثيهء آنان به تأخير مىافتاد ، به طورى كه مجبور بوديم تا آماده شدن آنان منتظر بمانيم . بنابراين ديدم بهتر است قسمتى از سربازان خود را به كمك آنان تعيين نمايم كه با اين كار ، كاروان آنان همواره با ما به حركت درآمده و تأخير نمىكردند . كمك امير به فقرا به هنگام حركت خود ، تعداد زيادى از حجاج را كه به همراه كاروان محمل شامى بودند ، ديديم كه بر اثر ناتوانى در حركت ، از كاروان خود بازمانده و در سرزمينهاى ترسناكى بدون توشه و آب باقى مانده بودند . بنابراين بر اساس برادرى و اخوت اسلامى ، آنان را با خود همراه كرده و هنگامى كه تعداد آنان به چهل نفر رسيد ، امير به آنان لطف نمود و دستور داد كه با هزينهء وى بيست شتر جهت آنان كرايه شود و براى هر دو فقير ، يك شتر قرار داديم . از شانس خوب آنان اين بود كه دويست شتر كه وسائل خط تلگراف را با خود حمل مىكرد ، به همراه كاروان ما در حركت بود كه اين وسائل در نقاط معينى قرار داده مىشد . بنابراين توانستيم شترهاى مورد لزوم خود را از آنان كرايه كنيم . ليكن با ازدياد تعداد افراد جامانده در راه ، مجبور شدند كه به صورت متناوب از شترها استفاده كنند ، به طورى كه ضعيفان را يك در ميان بر روى شتران سوار مىكردند و افراد تواناى آنها پياده راه مىرفتند كه به اين صورت ، به سلامتى وارد مدينه شديم . اين تعداد به هفتاد و پنج نفر رسيده بود . افزون بر اينها ، به تعدادى از افراد در راه برخورد كرديم كه جسد آنان ساكت و آرام بر زمين افتاده بود كه پس از تكفين ، آنان را دفن نموديم . اين وضعيت در نتيجهء حركت تند كاروان شامى صورت گرفته بود . كاروان شامى آنچنان در حركت خود سرعت به خرج داده بود كه در راه به بيش از يكصد شتر جان داده برخورد كرديم و