ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
441
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
مشاهده كنيم . اهل مدينه به خاطر نداشتن طمع و حسن عمل و برخوردش ، او را دوست دارند و محترمش مىشمارند ؛ زيرا وى بيش از يك ريال از شترانى كه از مدينه خارج مىشوند ، دريافت نمىكرد و ( مدعىّ ) هم يك ريال مىگرفت . سلطان مكله و شحر پيش از آن كه دربارهء مدينهء منوره و وصف آن و آثارش و همچنين دربارهء مسجد نبوى و تاريخچهء آن صحبتى به ميان آوريم ، مختصرى دربارهء سلطان مكله و شحر كه به همراه كاروان او در اين مسير حركت كرديم و از علوّ نفس و اخلاق كريمه و نظر بلند او برخوردار بوديم ، سخن به ميان مىآوريم ، مكله و شحر دو بندر در جنوب سرزمين عرب است كه بر ساحل اقيانوس هند قرار گرفتهاند و ميان اين دو بندر و عدن ، 24 ساعت راه با كشتى فاصله دارد . نام اين دو شهر بر شخصى كه بر آن سلطنت مىكند ، قرار داده شده است . جمعيت اين دو بندر حدود دويست هزار نفر بوده و طبق اطلاعى كه از فرزند سلطان به دست آوردم ، تعداد شش هزار سرباز در آن وجود دارد و امير داراى سه كشتى تجارى بزرگ است كه در اقيانوس هند به تجارت اشتغال دارد . ما به همراه سلطان مكله و شحر ( عوض بن عمر القعيطى ) مسير مكه تا مدينه را با كاروان او طى كرديم كه فرزند دوّم او ( عمر بن عوض القعيطى ) نيز در خدمت پدر بود اما غالب ، فرزند بزرگتر را پدر جهت ادارهء امور مملكتى به هنگام غيبت خود براى انجام سفر حج ، جانشين قرار داده بود . فرزند غالب كه بنام محمد به همراه كاروان پدر بزرگ خود آمده بود ، همچنين خانوادهء سلطان و نمايندهء او آقاى حسين محضار الشريف و پزشكى هندى و حدود نود سرباز كه از نژاد سودانى و هندى بودند ، همگى در كاروان سلطان قرار داشتند . اين سربازان اسلحهاى به سبك فتيلهاى قديمى را با خود حمل مىنمودند در صورتى كه در كشور خود از اسلحهاى پيشرفته از نوع « هنرى مارتينى » استفاده مىكردند . دولت اجازهء ورود اين نوع سلاحها را به عربستان نمىداد در صورتى كه اينجانب در دست اعراب ،