ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

39

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

سپس سربازان ما جهت حفاظت آنها به نگهبانى پرداختند ، در اين لحظه باربران شروع به انتقال آنها به سوى اردوگاه تعيين شده در كنار آرامگاهى دروغين ، كه ادعا مىگرديد از آن مادرمان « حوّا » مىباشد و در يك مايلى ما قرار داشت ، شدند . حمل اثاثيه كه بر دوش كارگران صورت مىگرفت نياز به زمانى در حدود دو الى سه روز داشت . بنابراين به دفتر شهردار كه در نزديكى بود ، رفتم و از او براى انتقال وسائل سنگين كاروان ، كه از آن جمله پرده كعبه بود ، تقاضاى كمك كردم . در همان ساعت ، قائم مقام « خالد بك » ، فرماندار نظامى حاضر شد . از او نيز كمك خواستم . نامبرده دو نماينده از سوى خود ، به بازرگانانى كه صاحب گاريهاى حمل و نقل بودند ، ارسال كرد . پس از ساعتى ، هفت گارى كوچك شبيه گاريهاى حمل ماسه در مصر ، اما كمى كوچكتر از آن ، در محل حاضر گرديد . اين گاريها كمك بسيارى به ما كرد . هنگامى كه شب فرا رسيد پيش از آن كه گمرك ، دربهاى خود را ببندد و تمامى فعاليتها متوقف شود ، چون ترس آن داشتم كه اثاثيه‌ها باقى بماند و نگهبانان همچنان تا صبح پاسدارى دهند ، از رئيس پليس ( حكيمدار ) خواستار شدم كه بستن دربهاى گمرك را به تأخير اندازد . پس از قبول درخواست از سوى نامبرده ، دستور بسيج عمومى به كليهء سربازان داده و آنچه كه اثاثيه مانده بود بر پشت اسب‌ها و قاطرها قرار داده شد و سربازان را امر نمودم كه علوفهء چهارپايان را آنچه كه باقى مانده بود بر پشت خود حمل كرده و به اردوگاه منتقل كنند . با آن كه راه طولانى و هوا تاريك بود و آمد و شد فراوانى جريان داشت ، تا قبل از ساعت سه شب تمامى اثاثها ، بدون كم و كاست ، به اردوگاه محل استقرار كاروان منتقل گرديد كه اين به جهت هوشمندى نگهبانان و بيدارى افراد كاروان بود ، با آن كه دزدىها در موسم حج با شلوغى و ازدحام كه وجود دارد ، تقريبا از بين رفته است ، ليكن بدان معنا نيست كه افراد ، بيدارى و احتياط خود را از دست بدهند . « اعقلها و توكلّ » ؛ « پاى اشتر را ببند و توكّل كن » . اقامت در جده از ساعت دو زوالى ، روز يكشنبه ، 19 ذى القعده سال 1318 ، رحل اقامت در جده