ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
325
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
اگر قرعهء « نه » بيرون مىآمد ، دوباره قرعهكشى مىكردند ؛ اگر قرعه « از شما » بيرون مىآمد از خود ايشان شمرده مىشد و اگر قرعه « از غير شما » بيرون مىآمد همپيمان ايشان شمرده مىشد و اگر قرعه - « پيوسته به شما » - بيرون مىآمد او را پسر خوانده خود مىدانستند و روزگارى دراز را اين چنين مىگذرانيدند و با يكديگر معاشرت مىكردند . تا اين كه اسلام ظهور نمود و تمامى اين رسوم باطل را تحريم كرد ، چنان كه قرآن در اين باره مىفرمايد : « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ » تا آنجا كه مىفرمايد : « وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ » « 1 » و نيز مىفرمايد : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ « 2 » وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ « 3 » مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » « 4 » عمرو بن لحىّ همان كسى است كه تلبيه ( لبيك گفتن ) ابراهيم عليه السّلام را نيز تغيير داد و در يكى از موسمهاى حج ، در حالى كه بر شتر خويش سوار بود و تلبيه مىگفت ، ابليس به صورت پيرمردى نجدى كه سوار بر شترى سرخ و سفيد بود بر او ظاهر گشت و ساعتى را به همراه او راه پيمود ، آنگاه ابليس شروع به گفتن تلبيه كرد و گفت : « لبّيك ألّلهم لبيّك » عمرو بن لحىّ نيز آن را گفت سپس ابليس گفت : « لبيّك لا شريك لك لبّيك » عمرو هم آن را گفت ، ابليس گفت « الّا شريك هو لك » ؛ « مگر شريكى كه او براى تو است ! » عمرو با گفتن آن مخالفت كرد ، ابليس پس از اصلاح آن گفت : « الّا شريك هو لك تملكه و ما ملك » ؛ « او و هر چه دارد از آن تو است » عمرو گفت در اين صورت اشكالى در آن نمىبينم و همانگونه تلبيه گفت و همواره همه همينگونه تلبيه مىگفتند تا آن كه اسلام آن را به همانگونه كه در شريعت ابراهيم عليه السّلام بود برگرداند و به اين صورت ادا فرمود : « لبّيك أللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لبّيك ، انّ الحمد و النّعمة لك و الملك ، لا شريك لك » . ديگر از عادات عرب در جاهليت - همچنانكه فاكهى گفته است - هر دخترى كه به
--> ( 1 ) - مائده : 3 ( 2 ) - انصاب : سنگى بوده است كه در دوران جاهليت قربانىهاى خود را در برابر بتان قربانى مىكردهاند . ( 3 ) - نجس . ( 4 ) - مائده : 90