ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

32

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

سوار شدن حجاج و نگهبانان بر روى كشتى ياد شده را صادر كردند . اينجانب به بازديد از قسمت درجه سه كشتى پرداختم كه متأسفانه آن را كوچكتر از نياز مسافران يافتم از اين رو اين قسمت بسيار شلوغ و محل حيوانات بسيار تنگ و كثيف بود ؛ زيرا طول آن پانزده متر از عرض كشتى را اشغال كرده و ارتفاع آن دو متر بود ، كه در هر سمت آن تنها دو دريچه به قطر بيست سانتيمتر قرار داشت . در اين محل چهل حيوان شامل اسب و قاطر آنچنان نزديك به هم قرار داده شده بودند كه سربازان جهت دادن علوفه به آنان مىبايست از زير آنان عبور نمايند . با آن كه به دستور ما بادبزن‌هاى دريايى براى آنان قرار داده شده بود و حيوانات در حال استراحت به سر مىبردند ليكن به علت شدت گرما و تنگى جا از بدن حيوانات عرق زيادى سرازير بود . اين وضعيت ناهنجار و گرماى فوق العادهء آن محيط ، موجب گرديده بود كه آنان ضعيف شوند و توان و رمق خود را از دست بدهند . در سوئز ، از هر حاجى مبلغ 32 مليم ، عوارض قرنطينه دريافت گرديد ، كه دريافت آن وقت زيادى از مسافران را تلف كرد ، در صورتى كه دولت اين عوارض را به همراه عوارض خروج ، يكباره دريافت مىكرد ، موجب آسايش بيشتر حجاج و صرفه‌جويى در وقت آنان مىگرديد . در ساعت 5 / 9 زوالى روز پنجشنبه ، كشتى از لنگرگاه خود به سوى جدّه خارج گرديد « بسم اللّه مجريها و مرسها » ، و در ساعت 2 زوالى بامداد روز 19 ذى القعده ( 10 مارس ) به جدّه وارد شديم . بنابراين مسير سوئز تا جدّه را كه 646 مايل بود ، در شصت و شش ساعت طى نموديم . پس از حركت از سوئز ، دريا تا شب روز بعد آرام بود ، ليكن پس از آن باد شديدى وزيدن گرفت كه در نتيجه آن دريا متلاطم شده و اين وضعيّت تا جدّه ادامه داشت . شش ساعت پيش از رسيدن به جده و در كنار ساحل شرقى درياى سرخ از برابر رابغ گذشتيم . در اين منطقه ، مسافران پس از غسل و حلق [ تراشيدن سر ] و گرفتن ناخن ، لباس احرام به تن كرده و صداى خود را به تلبيه بلند نمودند : « لبّيك اللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك ، إنّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شريك لك » .