ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

178

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

مىرود ! ليكن اين تنوع و مخلوط عجيب و قريب را كمتر مىتوان در ميان طبقهء اشراف يافت ؛ زيرا آنان خود را پايبند ميراث فرهنگى مىدانند كه از پدرانشان به ارث برده‌اند و اين‌گونه نوآورىها در آنان بىتأثير است . وى سپس مىگويد : آنچه كه موجب تأسف است اين كه اين درهم آميختگى ، در زبان اصيل افراد اين ديار نيز تأثير به سزايى گذارده است ، به طورى كه به هنگام صحبت با آنان ، ملاحظه مىكنيد كه كلمات خارجى نامفهومى را از فارسى يا تركى به كار برده و نيز از حروف آنان استفاده مىكنند كه گاه قاف را مبدل به جيم مصرى نموده و يا حروف نون دار را به صورت كشيده‌اى به كار مىبرند و مىگويد : « هذا حقوق فلان » يا كلمهء حق را مؤنث كرده و مىگويد « حقة فلان » و در حقيقت سخن گفتن آنان با زبانى است آميخته از كلمات غير عربى و يا با زير پا نهادن و نادرست استفاده كردن از دستور زبان عربى در گفتار و نوشتار خود است كه اين گونه سخن گفتن شايستهء مردمان شهرى كه زادگاه عربيت و نمونهء فصاحت و بلاغت و رعايت دستور زبان است ، نمىباشد و بهتر آن بود كه همانند نياكان خود در جاهليت و صدر اسلام با زبان زيبا و شيواى عربى فصيح سخن گويند ، ليكن بىتوجهى سبب از ميان رفتن آن مجد و عظمت بارور مىگردد . بيشتر مردمان مكه به زبان تركى آشنايى داشته و تعدادى از مطوّفين مىتوانند به زبانهاى ديگرى همانند هندى ، اردو ، جاوى ، چينى ، فارسى ، تكلم نمايند . مردمان باديه‌نشين داراى زبان عربى فصيح و خالص ليكن بالهجه هستند ، چنان كه مفهوم صحبت آنان را نمىتوان درك نمود . هر قومى داراى لهجهء خاص خود است ؛ زيرا گروهى « قاف » را به « زاء » مبدل مىكنند كه به عنوان مثال به قربه ، مىگويد زربه و نيز عده‌اى « كاف » را به « سين » تبديل مىنمايند ؛ مثلا كواكب را سواسب و كبد را سبد گويند و . . . جمعيت مكه افزون بر يكصد و بيست هزار نفر است كه تمامى آنان را مسلمانان تشكيل مىدهند ؛ زيرا اسلام نزديك شدن مشركان به مكه را حرام نموده است . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا